گروهى برآنند ز اهل سخن * كه حاتم اصم بود ، باور مكن
برآمد طنين مگس بامداد * كه در چنبر عنكبوتى فتاد
نگه كرد شيخ از سر اعتبار * كه اى پايبند طمع ! پاى دار
نه هر جا شكر باشد و شهد و قند * كه در گوشهها دام باز است و بند
يكى گفت از آن حلقهء اهل رأى * عجب دارم اى مرد راه خداى
مگس را تو چون فهم كردى خروش * كه ما را به دشوارى آمد به گوش
تو آگاه گردى به بانگ مگس * نشايد اصم خواندنت زين سپس
تبسم كنان گفت اين تيز هوش ! * اصم به كه گفتار باطل نيوش
كسانى كه با ما به خلوت درند * مرا عيبپوش و ثنا گسترند
فرا مىنمايم كه مىنشنوم * مگر كز تكلف مبرا شوم
( شرح بوستان سعدى ، دكتر خزائلى ، با تلخيص ، ص 266 و 67 )
بندار بن الحسين : ( ص 107 )
. بندار بن الحسين بن مهلب اركانى ، از اهل شيراز است . به اركان بوده و عالم بوده به اصول . او را زبان بود مشهور در علوم حقايق . صحبت با شبلى داشت و شبلى قدر وى بزرگ مىداشت . ميان او و بو عبد الله خفيف ، معارضاتى در مسائل رفته است . به سال 353 ه . ق در ارّجال وفات يافته و شيخ بو رزعه طبرى وى را شسته است .
( طبقات الصوفه ، ص 501 - 502 ؛ ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 81 )
ابو على دقاق : ( ص 110 )
. شيخ ابو على حسن بن محمد الدقاق ، از بزرگان و مشايخ بىنظير نيشابور بود . بيانى صريح و لسانى فصيح داشت . منبر مىرفت و مجلس مىگفت . مريد شيخ نصر آبادى بود و ابوالقاسم قشيرى ، داماد و شاگرد او بود . وفاتش در نيشابور به سال 400 ه . ق واقع شد و به قولى ( 401 ه . ق ) .
( حاشيهء مصيبتنامه ، به نقل از نفحات الانس و سفينة الاولياء و سفينة الاولياء ؛ و رك . ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 85 ؛ طبقات الصوفيه ، ص 630 )