و گفتهاند : ملك الموت به صورت جوانى در سراى خليل شد ؛ و خليل او را نشناخت ؛ گفت : به دستورى كه در اين سراى آمدى ؟ ملك الموت گفت : به دستورى خداوند سراى . پس ابراهيم ( ع ) او را بشناخت . آنگه ملك الموت گفت : يا ابراهيم ! خداى ، بندهاى را از بندگان خود به دوست گرفت . ابراهيم ( ع ) گفت : آن كدام بنده است ، تا من او را خدمت كنم تا زنده باشم ؟ ملك الموت گفت : آن بنده تويى يا ابراهيم . گفت :
به چه خصلت مرا دوست گرفت و خليل خواند ؟ گفت : « بانك تعطى و لا تأخذ » .
( تفسير كشف الاسرار ج 2 ، ص 712 )
كليم : ( ص 111 )
. لقب حضرت موسى ( ع ) ، مأخوذ از آيهء مباركهء
« وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً »
( 164 / 4 نساء ) ( و سخن گفت خداى با موسى ؛ سخن گفتنى بىواسطه ) . مىگويد : الله با موسى ( ع ) سخن گفت ؛ سخن گفتنى ، به مصدر تأكيد كرد ؛ تا دانند كه سخن گفتن با وى ، بىواسطه بود و تخصيص موسى ( ع ) به تكليم از ميان ديگر پيغامبران ، دليل است كه سخن گفتن با وى به وجهى بود مهمتر از آن وجه كه با ديگران بود بواسطه .
( تفسير كشف الاسرار ، ج 2 ، ص 269 ، 769 )
خال عصا : ( ص 111 )
/ اضافهء تشبيهى . عصا ، نافرمانى باشد ؛ آنجا كه حق تعالى فرمود : و عصى آدم ربه فغوى . . . ( 121 / 20 طه ) . بر چهرهء زيباى آدم ، « خال عصى » نهاد تا خالق از مخلوق ممتاز گردد و عابد از معبود فصلى يابد و عاشق را از معشوق جدا سازد ؛ تا اين محتاج مفتقر به جرم جرم رفته ، روى مذلت بر آستان عزت آن عزيز مقتدر سايد ؛ و از سر نياز گويد : « بندهء آن معصيتم كه مرا به عذر آرد » « 1 » و او فرمايد جل جلاله :
« يا عِبادِيَ الَّذِينَ ! أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ . »
« 2 » و اين رشته بر دوام ماند .
جنيد : ( ص 112 )
. ابو القاسم جنيد بن محمّد ، سيد اين طايفه است و امام ايشان بود . اصل
هامش
( 1 ) . خواجه عبد الله انصارى .
( 2 ) . آيهء 53 / 39 سورهء مباركهء الزمر .