تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز ربانى ( اسرار الوحى سبحانى ) در شرح حديث قدسيه معراجيه ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
و در وجه خلّت حضرت ابراهيم ( ع ) آمده است كه : ابن عباس گفت : ابراهيم ( ع ) ، مهماندار بود . خانه بر سر راه داشتى تا هر كسى كه بر وى گذشتى ، وى را مهمان كردى . پس يك سال مردمان را قحط رسيد . از ابراهيم ( ع ) درخواست طعام كردند و ابراهيم ( ع ) را عادت بود كه هر سال ، بار از مصر آوردى ، از نزديك دوستى كه در مصر داشت . غلامان را و شتران را فرستاد نزديك وى ؛ بار خواست ؛ و بار نبود آن سال ؛ كه ايشان را هم قحط رسيده بود . شتران را تهى بازگردانيدند ، تا به هامونى رسيدند كه پر از ريگ بود . آن چاكران ابراهيم ( ع ) با خود گفتند ، اگر اشتران را بازگردانيم بىبار ، نه خوب بود ؛ و دشمن را شماتت بود . درايستادند و غراره‌ها « 1 » پر از ريگ كردند . چون بر ابراهيم ( ع ) رسيدند ، قصه با ابراهيم ( ع ) بگفتند و ابراهيم ( ع ) دلتنگ شد ؛ كه مردم را اميدوار كرده بود ؛ و دل بر آن نهاده كه اكنون طعام رسد . و ساره در آن حال خفته بود و از اين قصّه خبر نداشت . پس ابراهيم ( ع ) در خواب شد از دلتنگى و ساره بيدار گشت و پرسيد : غلامان ما رسيدند از مصر و بار آوردند ؟ گفتند : آرى ، رسيدند . ساره سر آن بار بگشاد ؛ آرد سفيد نيكو ديد . خبّازان را بفرمود تا در پختن ايستادند . چون ابراهيم ( ع ) بيدار گشت ، بوى طعام به وى رسيد . گفت : « يا سارة ! من اين هذا الطعام ؟ » ( از كجا آمد اين طعام ؟ ) گفت : اين آن است كه از نزديك خليل تو ، آن دوست مصرى آوردند . ابراهيم ( ع ) فضل و كرامت خداى بر خود بدانست و گفت : اين از نزديك « خليل من ، الله » است ، نه از نزديك خليل مصرى . ابن عباس گفت : آن روز رب العزّة ، ابراهيم ( ع ) را دوست خواند و او را خليل خود خواند . گفته‌اند : آن روز كه فريشتگان در پيش ابراهيم ( ع ) شدند ، بر صورتهاى غلامان نيكوروى ، ابراهيم ( ع ) پنداشت كه ايشان مهمان‌اند . گوسالهء فربه بريان كرد و نزديك ايشان آورد . آنگه گفت : بخوريد به دو شرط : يكى آنكه چون دست به طعام بريد ، گوييد « بسم الله » و چون از طعام فارغ شويد ، گوييد « الحمد لله » . جبرئيل گفت : يا ابراهيم ! سزاوارى كه الله ترا دوست خود گيرد و خليل خود خواند . گفت : آن روز رب العزّه ، او را خليل خود خواند .
هامش
( 1 ) غراره : جوال .
راز ربانى ( اسرار الوحى سبحانى ) در شرح حديث قدسيه معراجيه ( فارسى ) — صفحة 242 | عزيز الدين النسفي / مير سيد علي الهمداني