يعقوب قارى : ( ص )
. شناخته نشد . شايد منظور ابو محمد يعقوب بن زيد بن اسحق الحضرمى البصرى ، از جمله قراء باشد .
( رك . به تاريخ گزيده ، ص 629 )
ابو العباس حمزه : ( ص 106 )
. شايد منظور عباس بن حمزهء نيشابورى باشد كه مردى بزرگ بود از متقدمان و با ذوالنون و بايزيد و غيرهما صحبت داشت و در ماه ربيع الاول 288 ه . ق از دنيا برفته است . وى جد ابو بكر حفيه است . ابو بكر حفيه گويد كه وى گفته كه ذو النون گفته : « لو علموا ما طلبواهان عليهم ما بذلوا » ( نفحات الانس ، ص 68 ) و شايد « ابو العباس حمزه بن محمد هروى ( متوفى 241 ه . ق ) از جمله مشايخ است .
( رك . به نفحات الانس ، ص 15 ؛ تاريخ تصوف دكتر غنى 3 / 241 )
عصام بن يوسف : ( ص 106 )
. شناخته نشد . در ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 229 آمده است :
عصام بن يوسف - امير بلخ - چيزى فرستاد نزديك حاتم اصم ؛ فراپذيرفت . او را گفتند چون است كه بستدى ؟ گفت : اندر گرفتن آن ، دل خويش ديدم و عزّ او و اندر باز فرستادن ، عز خويش ديدم و ذلّ او . ذلّ خود بر عزّ خويش اختيار كردم .
حاتم اصم : ( ص 106 )
. حاتم بن عنوان اصم ، مكنّى به ابو عبد الرحمن ، از قدما و مشايخ خراسان و اهل بلخ بود . با شقيق بلخى ، مصاحبت داشت ؛ و به قولى مريد وى بود .
وفاتش به سال 237 در اشجرد يا ماهجرد از نواحى بلخ يا خراسان اتفاق افتاد ( حاشيهء مصيبتنامه ، به نقل از نفحات الانس ، سفينة الاولياء ، و ريحانة الادب ) . در ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 42 آمده است : از استاد ابو على شنيدم كه وقتى زنى به نزديك وى آمد تا چيزى از وى بپرسد . اتفاق چنان افتاد كه اندر آن وقت آوازى از آن زن بيامد . خجل شد .
چون در سخن آمد ، حاتم گفت : آواز بردار و چنان فرا نمود كه وى كر است . آن زن شاد شد . و آن زن خبر شايع كرد كه وى نشنود و نام اصم بر وى برفت . در باب چهارم بوستان سعدى ، در همين معنى آمده است :