آخرت از جملهء آخرت ، لقاى تست . از من اين است كه گفتم از تو هر چه خواهى ، مىكن .
44 . هلاك بيشتر خلايق در دو چيز است ( ص 159 )
شقيق بلخى
تذكرة الاولياء ، ج 1 ، ص 184 :
و گفت : هلاك مرد در سه چيز است : گناه مىكند به اميد توبه و توبه مىكند به اميد زندگانى و توبه ناكرده مىماند به اميد رحمت . پس چنين كسى هرگز توبه نكند .
45 . ( احمد بن ابى الحوارى ) : راهبى را ديدم نزار كشته ( ص 159 )
مأخذ اين حكايت بدست نيامد .
46 . عبد الله بن مسعود را پرسيدند : هيچ دردى دارى ! ( ص 161 )
مأخذ اين نقل بدست نيامد .
47 . مكحول شامى را كسى كم خندان ديدى ( ص 161 )
ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 525 : مكحول شامى را گويند : غالب حال او اندوه بودى .
اندر بيمارى وى ، نزديك او شدند . او را ديدند كه همى خنديد . پرسيدند : چه حال است ؟ گفت : چرا نخندم كه نزديك آمد كه از آنچه مىترسم ، برهم و به آنچه اميد دارم ، برسم . ( رك . تفسير كشف الاسرار ، ج 1 ، ص 488 )
48 . يكى از كريمان عرب را پرسيدند : از خود كريمتر ديدهاى ؟ ( ص 164 )
ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 7 - 406 : قيس بن سعد عباده را گفتند : هيچ كس را ديدى از خويشتن سخىتر ؟ گفت : ديدم اندر باديه نزديك يك پيرزنى فرود آمدم . شوهر زن حاضر آمد . زن او را گفت : مهمان آمده است . مرد اشترى آورد و بكشت و ما را گفت : شما دانيد . ديگر روز اشترى ديگر آورد و بكشت و گفت شما دانيد با اين . ما گفتيم از آنكه وى كشته بود ، اندكى خورده شده است . گفت : ما مهمانان خويش را گوشت بازمانده ندهيم . دو روز نزديك وى بوديم يا سه روز و باران مىباريد .
همچنان همى كرد . چو بخواستيم آمدن ، صد دينار اندر خانهء وى نهاديم . و آن زن را گفتيم . عذر ما اندر بخواه و ما برفتيم چون روز برآمد ، نگريستم . مردى را ديديم كه از پى ما همى آمد و بانگ مىكرد كه باز ايستيد اى لئيمان . بهاى ميزبانى مىدهيد . ما