تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز ربانى ( اسرار الوحى سبحانى ) در شرح حديث قدسيه معراجيه ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
را گفت : زر خويش بستانيد ؛ و الّا همه را به نيزه تباه كنم . زر باز داد و بازگشت .

49 . قيس بن سعد عباده . . . اهل مدينه بدهكار او بودند ( ص 165 )

ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 408 : قيس بن سعد عباده بيمار شد . دوستان به عيادت دير شدند . پرسيدند كه سبب چيست ناآمدن ايشان ؟ گفتند شرم همى دارند از تو كه ترا وام است بر ايشان . گفت : كم و كاست بادا مالى كه از ديدار دوستان و برادران باز دارد . منادى فرمود كه هر كه ما را مالى بسيار بر وى است ، از جهت من بحل است . شبانگاه مردم گرد آمدند به عيادت ؛ خواستند كه در سراى بشكنند از زحمت .

50 . ابو بكر كتانى را در وقت رفتن پرسيدند ( ص 166 )

تذكرة الاولياء قزوينى ، ج 2 ، ص 105 : نقل است كه چون كتانى را وفات نزديك برسيد ، گفتند در حال حيات ، عمل تو چه بود تا بدين مقام رسيدى ؟ گفت : اگر اجلم نزديك نبودى ، نگفتمى . پس گفت : چهل سال ديدبان بودم ؛ هر چه غير خداى بود ، از دل دور مىكردم تا دل چنان شد كه هيچ چيز ديگر ندانست جز خداى تبارك و تعالى و تقدس .

51 . قوت تو از كجاست ( ص 169 )

ابراهيم ادهم تذكرة الاولياء قزوينى ، ج 1 ص 99 : گفت : وقتى زاهدى متوكل را ديدم ؛ پرسيدم : تو از كجا خورى ؟ گفت : اين علم نزديك من نيست . از روزى دهنده پرس . مرا با اين چه كار . ( رك . آداب المريدن ، ص 57 ؛ اوراد الاحباب ، ص 19 )

52 . آتش گرسنگى نورى است ( ص 173 )

يحيى معاذ تذكرة الاولياء ، ج 2 ، ص 266 : گرسنگى نورى است و سير خوردگى نارى است و شهوت هيزم آن و آتش زايد . آن آتش فرو ننشنيد ، تا خداوند آن را نسوزد .

53 . جوانى را ديدم منوّر چشم در كعبه نهاد . ص 173

ص 464 ترجمهء رساله قشيريه ، حكايتى است چنين منسوب به ابو بكر كتانى . ( رك 3 و 40 )

54 . با خلق سخن كم گوى و با حق ( ص 175 )

معاذ جبل ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 186 : معاذ جبل گويد : با مردمان اندك گوييد و با خداى