سخن بسيار گوييد ، مگر دل شما خداى را بيند .
55 . آنچه مىطلبى ، اگر نامزد تست ( ص 176 )
ابو حازم
تذكرة الاولياء ، قزوينى . ج 1 ، ص 62 : همه چيز اندر دو چيز يافتم : يكى مرا و يكى نه مرا : آنكه مراست ، اگر بسيار از آن بگريزم ، هم سوى من آيد و آنكه نه مراست ، اگر بسى جهد كنم ، به جهد خويش هرگز درنيابم .
56 . چون شحنه خوف در سراى دل ( ص 178 )
ابراهيم شيبان
ترجمهء رساله قشيريه ، ص 193 : ابراهيم شيبان گويد : چون خوف اندر دلى قرار گيرد ، مواضع شهوات بسوزد و رغبت دنيا از وى براند . ( تذكرة الاولياء قزوينى ، ج 2 ، ص 215 ) و گفت : چون خوف در دل قرار گيرد ، موضع شهوات بسوزاند در وى و رغبت دنيا از وى برآيد .
57 . مرد گرسنه بسيار مىباشد ؛ زبانهء آتش ( ص 178 )
سهل عبد الله تسترى
تذكرة الاولياء قزوينى ، ج 1 ص 239 : پرسيدند از كسى كه روزهاى بسيار هيچ نمىخورد : كجا مىشود آن آتش گرسنگى ؟ او گفت : آن نار را نور بنشاند .
58 . اى گروه صديقان گرسنه و . . . ( ص 179 )
يحيى معاذ
رك . به شمارهء ص .
59 . سر محبت چيست ؟ ( ص 182 )
حسين منصور
نقل است : درويشى در آن ميان ازو پرسيد كه عشق چيست ؟ گفت : امروز بينى و فردا بينى ؛ پس فردا بينى . آن روزش بكشتند ؛ ديگر روزش بسوختند ؛ و سوم روزش ، به باد بردارند . يعنى عشق اين است . ( رك . به تذكرة الاولياء ، قزوينى ج 2 ، ص 121 )
60 . سمنون محب در محبت ، سخن به جايى رسانيد ( ص )
مناقب الصوفيه اردشير عبادى ( 547 ه ) ، ص 94 :
ابن مسروق گويد : سمنون را ديدم در محبت سخن مىگفت . قناديل مسجد پاره پاره گشت . ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 565 ( با همين عبارات آمده است ) . تذكرة الاولياء قزوينى ، ج 2 ، ص 70 : نقل است كه چون به حجاز رفت ، اهل فيد او را گفتند : ما را سخن گوى . بر منبر شد و سخن مىگفت . مستمع نيافت . روى به قناديل كرد كه با شما