مىگويم سخن محبت . در حال ، آن قناديل بر يكديگر مىآمدند و پاره مىشدند .
61 . اولياى حق را به چه شناسند ( ص )
عبد الله بن سالم بصرى ، ابو عبد الله السالمى ، محمد بن احمد بن سالم البصرى
طبقات الصوفيه خواجه عبد الله انصارى ، محمد سرور مولايى ، ص 313 : پرسيدند : وى را به چه چيز شناسند اوليا را در خلق ؟ او گفت : به لطافت زبان و حسن اخلاق و تازهرويى و سخاى نفس و اندكى اعتراض و پذيرفتن عذر آن كس كه عذر دهد با ايشان و تمامى شفقت ور همهء خلق ، برّ ايشان و فاجر ايشان .
62 . . . . گفت يكى را خواهى كه ولى حق باشى ؟ ( ص 183 )
ابراهيم ادهم تذكرة الاولياء قزوينى ، ج 1 ، ص 95 : نقل است كه يكى را گفت : خواهى كه از اوليا باشى ؟ گفت : بلى . گفت : به يك ذرهء دنيا و آخرت رغبت مكن و روى به خداى آر به كلّيت ؛ و خويشتن از ماسوى اللّه فارغ گردان و طعام حلال خور ؛ بر تو نه صيام روزست و نه قيام شب .
63 . اولياى خدا را سه خصلت استوار داشت ( ص 183 )
يحيى معاذ
تذكرة الاولياء قروينى ، ج 1 ، ص 269 : و گفت سخ خصلت از صفت اولياست :
اعتماد كردن بر خداى در همهء چيزها و بىنياز بودن به دو از همهء چيزها و رجوع كردن به دو در همهء چيزها .