تذكرة الاولياء ، ص 273 : ورع دو گونه باشد : ورعى بود در ظاهر كه نجنبد مگر به خداى و ورعى بود در باطن و آن ، آن بود كه در دلت بجز خداى در نيايد .
( رك . شمارهء 38 )
36 . در خانقاه جعفر دوانيقى ( ص 141 )
ابو سعيد خراز رسالهء قشيريه ، ص 173 : روزى ابو سعيد خراز اندر ورع سخن همى گفت .
عباس المهتدى به دو بگذشت و گفت : يا با سعيد ! شرم ندارى كه اندر زيربناى ابو - دوانيق ( جعفر ابو دوانيق ) نشينى و از حوض زبيده آب خورى و اندر ورع سخن گويى ؟ در تذكرة الاولياء ج 2 ، ص 35 عينا آمده است و در آخر اين عبارت اضافه شده است : « در حال تسليم شد » .
37 . به روشنايى مشعلهء سلطان و سلطانيان ( ص 141 )
رابعه رسالهء قشيريهء ص 172 : رابعه راست ؛ گويند : به روشنايى سلطانى ، پيراهن وى كه دريده بود ، باز دوخت . دل وى بسته شد . به روزگارى دراز ، باز ياد آمد . به سبب آن پيراهن بدريد آن جايگاه كه دوخته بود ؛ دلش گشاده شد .
تذكرة الاولياء ، ص 74 به همين نحو آمده است .
38 . بعد از اعراض از خلق و عمارت باطن ( ص 142 )
داود طائى رسالهء قشيريه ، ص 184 : گفتهاند : داود طائى عزم كرد كه اندر خانه نشيند و نيّت كرد بر آنكه به مجلس ابو حنيفه رحمة اللّه كه شاگرد او بود و اندر ميان علما نشيند و اندر مسأله سخن نگويد . چون تن وى قوى شد بر اين خصلت ، يك سال تمام اين رياضت بكرد . پس اندر خانه بنشست و عزلت اختيار كرد .
و در تذكرة الاولياء قزوينى ، ص 201 آمده است :
. . . همچنين به درس امام حنيفه رفت . امام او را بر اين حال ديد . گفت : ترا چه بوده است ؟ او واقعه بازگفت ؛ و گفت : دلم از دنيا سرد شده است و چيزى در من پديد آمده است كه راه بدان نمىدانم و در هيچ كتاب ، معنى آن نمىيابم و به هيچ فتوى درنمىآيد . امام گفت : از خلق اعراض كن . داود روى از خلق بگردانيد و در خانه معتكف شد . چون مدتى برآمد ، امام ابو حنيفه پيش او رفت و گفت : اين كارى نباشد