تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز ربانى ( اسرار الوحى سبحانى ) در شرح حديث قدسيه معراجيه ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
و از ريا و سمعهء وى بينم و دوستى رياست در وى يابم « 1 » ، او را به سياست از مجاورت خلوت سراى قرب « 2 » خود دور كنم و محبت خود را از دل وى كم كنم « 3 » و دلش را تاريك كنم تا مرا فراموش كند مزهء شراب محبت خود « 4 » نچشانم . بر تو باد اى محمد ! سلام و رحمت من .

حكايت « 5 »

از هاتف غيب شنيدم « 6 » كه : هر كه از دنيا زيادت از حاجت اصل « 7 » بگيرد ، خداى تعالى « 8 » ديدهء دل او را از ديد « 9 » حقايق نابينا گرداند ؛ و هر صاحبدلى كه با اهل دنيا بياميزد « 10 » ، ايزد سبحانه و تعالى او را به مرگ دل مبتلا كند « 11 » . مرد بايد كه عمارت دل كند ، نه عمارت آب و گل ؛ زيرا هيكل جسمانى و عبادت رسمى را بىنياز دل و جان و اخلاص روحانى ، بر حضرت عزّت هيچ مقدار نيست « 12 » . كلمه تقوى را كه عبارت از او « 13 » « لا الله الا الله » است ، مهر قبول است « 14 » كه بر دل نامهربان « 15 » گنده پير دنيا ننهند « 16 » ؛ حرمسراى عزّتيست كه هر سود ازدهء سوداى غرور « 17 » و ديو بردهء بيابان غول از دوستى دنيا و هوا را محرم آن نگردانند . شاه پاكبازى بايد كه نثار اين عروسى و شاهدى اين جلوه ، اول نقد وجود را در انجمن احرار براندازد « 18 » ؛ آنگاه دست خريدارى بدين طويلهء در منظوم مرقوم
هامش
( 1 ) . من كه خداوندم ، در دل وى نگاه كنم ؛ اگر ذرهء از محبت دنيا يا ستايش آن و يا رياست آن و يا آرايش و زينت آن در وى يابم . ( 2 ) . ( قرب ) ندارد . ( 3 ) . بيرون كنم . ( 4 ) . خودش . ( 5 ) . ( حكايت ) ندارد . ( 6 ) . مخبر از هاتفى شنيد . ( 7 ) . حاجت اصلى . ( 8 ) . الله تعالى جل جلاله . ( 9 ) . از ديدن . ( 10 ) . درآميزد . ( 11 ) . دل او را بميراند . ( 12 ) . و اين هيكل جسمانى و عبادت رسمانى را بىنياز دل و صدق و اخلاص روحانى بر حضرت عزت جل جلاله هيچ قدر و مقدار نيست . ( 13 ) . س : كلمهء تقوى كه از او عبارت . ( 14 ) . مهر قبولى است . ( 15 ) . بر در دل مربى نامهربان . ( 16 ) . س : بنهند . ( 17 ) . سراى غرور . ( 18 ) . پاكبازى بايد كه نثار عروسى شاه اين خلوت اول نقد . . .
راز ربانى ( اسرار الوحى سبحانى ) در شرح حديث قدسيه معراجيه ( فارسى ) — صفحة 180 | عزيز الدين النسفي / مير سيد علي الهمداني