از دست دوست ، دوستكامى خورد ، مستى شود كه هرگز هشيار نشود « 1 » .
يحيى معاذ - رحمة الله « 2 » - گفت : هيچ نبى را در مقام نبوت و رسالت بر جلال گزيده و خصلت پسنديده آراسته نكردند ، تاج اختصاص بر سر او ننهادند ؛ الا در اين امّت ، مانند او در كرامت و استقامت ، نمونهاى از آن باقى گذاشتند . و از اين است سرّ « علماء امّتى كانبياء بنى اسرائيل » .
عبد الله بن سلام بصرى را - رحمة الله - پرسيدند كه اولياى حق را به چه شناسند ؟
گفت : به لطف زبان و خوى خوش و شكستگى و تازهرويى نفس و قلّت اعتراض « 3 » و قبول عذر و تمام شفقت بر خلق .
ابراهيم ادهم - قدست اسراره « 4 » - يكى را گفت « 5 » كه : خواهى كه ولى حق باشى ؟ گفت :
بلى . گفت : رغبت منماى در دنيا و به درجات آخرت ؛ و دل را از دو سراى پاك كن و روى به بندگى حق آر ، تا قبول حق ترا استقبال كند و ترا حق به دوستى گيرد .
يحيى بن معاذ - رحمة الله عليه - گفت « 6 » : اوليا را سه خصلت استوار داشت : وعدهء حق به هر چيزى و بىنيازى به حق از [ هر ] چيزى و بازگشت به حق در [ هر ] چيزى .
و الحمد الله شكرا و الصلاة و السلم على سيد الورى و اولاده و احفاده و ذرياته و ازواجه و آله و اصحابه ائمة الهدى ، و ازمة التقى و اهل الرضا .
هامش
( 1 ) . نگردد .
( 2 ) . اين حكايت در نسخهء مير نيامده است .
( 3 ) . س : اغراض .
( 4 ) . قدس الله سره .
( 5 ) . س : گفت يكى را .
( 6 ) . يحيى معاذ - قدس الله روحه - گفت كه ؟