دراز كند « 1 » .
اين سلسله ديوانه بسى مىدارد * او كى سر هر پر هوسى مىدارد
كى صاف خورد شراب از جام صفا * كاندر قدح عشق خسى مىدارد
شحنهء عشق بر سر راه دعوى « لا الله الا الله » از آن بسته است ؛ و احداث ابتلا و امتحان بر راه مدعيان نهاده .
بيت
احداث از آن ، نهاده اندر ، ره عشق * تا درنايد هر كه ندارد سر عشق « 2 »
قوله تعالى :
الم ، أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ
.
تا راه از براى پاكبازان حضرت خالى كنند « 3 » .
گران جانان محبّت نفس و مريد [ ان ] هوا و شهوات و لذات دنيا را [ بگوى تا ] « 4 » زبان دعوى محبّت ما در كام كشند و از دعوى « 5 » بىمعنى دست بدارند كه در يك دل ، دوستى
هامش
( 1 ) . س : بدين طويلهء در مرقوم دراز كند .
( 2 ) . عبارات تقديم و تأخير دارد و با تفاوتى به شكل زير آمده است :
شحنهء عشق بر سرير « لا الله الا الله » از آن نشسته است و احداث ابتلا و امتحان بر راه احزاب مدعيان نهاده .
رباعياين سلسله ديوانه بسى مىدارد * او كى سر بوالهوسى مىداردكى صاف خورد شراب از جام صفا * كاندر قدح عشق خسى مىداردقوله تعالى :الم ، أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ . .بيتاحداث از آن نهاد اندر بر عشق * تا بگريزد هر كه ندارد سر عشق( 3 ) . عبارت ( تاراه . . . خالى كنند ) ندارد .
( 4 ) . ( بگوى تا ) از نسخهء مير است .
( 5 ) . س : تا از دعوى .