آسمان « 1 » ؛ غم امت مخور « 2 » .
رابعه - رحمها اللّه - را گفتند « 3 » دعايى ياد دارى « 4 » كه نرخ غله گران شد « 5 » ؟
گفت : « علينا أن نعبده كما امرنا و عليه ان يرزق عباده كما وعدنا » رابعه گفت « 6 » : از گرانى نرخ ، ما را چه زيان و از تنگى [ رزق ] چه نقصان ؟ « 7 » بر ما پرستش بىعلت است « 8 » و بر وى روزى رسانيدن بىمنّت .
يا احمد ! و عزّتى و جلالى . ما اوّل العباده و توبتهم و قربتهم الىّ ، الّا الصوم و الجوع و طول الصّمت و الانفراد من النّاس . و انّ اوّل معصية يعملها العبد « 9 » شبع البطن . و فتح اللسان بما لا يعنيه و مخالطة المخلوقين باهوائهم . « 10 »
« 11 » اى احمد ! به عزت و جلال من ! كه بناى پرستش عباد « 12 » و توبهء زهاد و قربت ايشان به من ، جز به گرسنگى و خاموشى زبان و تنهايى از خلق نيست و اوّل اساس معصيت « 13 » و بنياد فساد كه نهادهاند « 14 » در بنده ، جز خوردن بىحاجت و گفتن بىحجّت و آميزش با خلق و بر هواى [ نفس ] خود رفتن و برگ راه به حجت گفتن نيست « 15 » . ديده از مشاهدت اهل غفلت برد وز تا هشت در بهشت رضا بر تو بگشايند .
چون سگ نفس را سير كردى ، شير كردى ؛ و زبان را در حديث بىفايده « 16 » گفتن دلير
هامش
( 1 ) . بىميانجى و واسطهء آب و خاك و زمين و آسمان .
( 2 ) . تو غم مخور .
( 3 ) . رابعه را - رحمة الله عليها - گفتند كه .
( 4 ) . دعايى كن .
( 5 ) . شده .
( 6 ) . گفت كه .
( 7 ) . ( چه نقصان ) افتاده است .
( 8 ) . ( است ) ندارد .
( 9 ) . يعلمها العبد .
( 10 ) . در مدارك حديث ( اين بخش نيز نيامده است ) ( بحار ، ارشاد ، ناسخ و احاديث قدسى ) .
( 11 ) . خطاب رسيد كه .
( 12 ) . س : عبادت .
( 13 ) . ( س ) ندارد .
( 14 ) . ( كه نهادهاند ) ندارد .
( 15 ) . و بر هواى نفس و موافقت ايشان و ترك راه به حجت گفتن نيست ( عبارت مشوش است ) . ترجمهء اين قسمت در نسخهء اسعد افندى چنين است [ و اول معصيتى كه بنده بيارد سير [ ى ] شكم است و گشادن زبان به چيزى كه او را بدان حاجت نبود و صحبت داشتن با مخلوقان به هواى نفس رسائل خطى ، ص 16 ، ) .
( 16 ) . سخن بىفايده .