در نيايد .
شيخ سرى - رحمة الله عليه « 1 » - گفتى :
كانت لقلبى اهواء متفرّقه * فاستجمعت اذ راك القلب اهوايى
بيت « 2 »
بود ما را دلى پراكنده * جمع شد تا شد او ترا بنده « 3 »
عبد الله بن عباس - رضيهما « 4 » گويد : اساس دين و بنياد امر و نهى ، بر عقل نهادهاند . و بنده را محرم حرم فرائض و واجبات و سنن ، به واسطهء عقل كردهاند و خدمت مرد به باز بودن از نواهى ، به وسيلت عقل است « 5 » . و آنچه از نعمت دين و دنيا ، بندگان را داده شده است ، تمتع از آن به اندازهء عقل است ؛ و آنچه از درجات آخرت ، بندگان را موعود است به ميانجى عقل ، بدان توان رسيد ؛ و نعمت باقيه را « 6 » به دو بتوان نگاه داشت « 7 » .
حاتم اصم - رحمة الله عليه - گويد « 8 » : هر كه تميز نكند ميان عقل و هوا و نشناسد الهام را از وسوسه و شواطين را از فراست و نيت را از امل ، حق را نيكو نتوا [ ند ] پرستيدن « 9 » . گفتهاند : مردان سه قسماند : مردست و نيممردست « 10 » و هيچ مرد . مرد آنست كه به موجب « 11 » حكمت بر قضاياى عقل كار بكند « 12 » . و نيم مرد آنست كه به مشورت اهل عقل كار كند . و هيچ مرد آنكه « 13 » نه عقل دارد و نه سخن عقلا پذيرد « 14 » .
هامش
( 1 ) . سرى سقطى قدس سره .
( 2 ) . ( بيت ) ندارد .
( 3 ) . تا ترا شدم بنده .
( 4 ) . رضى الله عنهما .
( 5 ) . و مدد خدمت و باز استادن از نواهى ، به وسيلت عقل است .
( 6 ) . س : يافت را .
( 7 ) . به دو نگاه توان داشت .
( 8 ) . گويد كه .
( 9 ) . و الهام را از وسوسه نشناسد و سوء ظن را از فراست نداند و نيت را از امل ، حق را نيكو نتواند پرستيدن .
( 10 ) . نيم مرد .
( 11 ) . بر موجب .
( 12 ) . كند .
( 13 ) . آن است كه .
( 14 ) . شنود .