اى احمد ! « 1 » هر كه را عقل نيست ، او از غنا محرومست . مال بىعقل و بالست . نور عقل مرد را جمال و مالست . « 2 » و فقر و فاقه نيست هر كه را جهل نيست ؛ يعنى عالم بىمال توانگرست و بىحشم سرور و مهتر . « 3 » و در ملك رضا ، پادشاه نيست ، هر كه را [ به ] اندك قناعت نيست ؛ و او را بسيارى « 4 » نعمت ، سبب « 5 » فراعت نى . « 6 »
شعر « 7 »
قليل منك يكفينى و لاكن * قليلك لا يقال له قليل
بيت
اندك از داد دوست بسيار است * هر كه را چشم عقل بيدار است
حكايت « 8 »
جنيد - رحمة الله عليه « 9 » - در پيش ابو حفص حداد « 10 » سخن مىگفت در صبر و تصبر .
[ ابو حفص گفت كه : شرم ندارى كه در پيش من ، از صبر سخن گويى ؟ ] « 11 » گفت : آرى ؛ حقيقت مقام صبر با تست و سخن صبر با ما .
و گفتهاند : مرض بر « 12 » سه قسم است و شفا به « 13 » سه نوع است : مرض تن را شفا در نعمت « 14 » عسل نهاد كه « 15 »
« فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ »
؛ و مرض دل را شفا در حلاوت « 16 » كلام خود نهاد كه « 17 »
« وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ »
؛ و بيمارى محبت « 18 » را شفا در لقاى خود نهاد
هامش
( 1 ) . پس خطاب فرمود كه اى احمد .
( 2 ) . مال و جمال است .
( 3 ) . فيروز و مهتر .
( 4 ) . به بسيارى .
( 5 ) . نسبت .
( 6 ) . فراغت نيست .
( 7 ) . رباعى .
( 8 ) . ( حكايت ) ندارد .
( 9 ) . جنيد بغدادى . ( رحمة ) ندارد .
( 10 ) . قدس الله سرهما .
( 11 ) . عبارت در ( س ) پريشان است و افتادگى دارد .
( 12 ) . ( بر ) ندارد .
( 13 ) . ( ب ) ندارد .
( 14 ) . ( نعمت ) ندارد .
( 15 ) . قوله تعالى .
( 16 ) . ( حلاوت ) ندارد .
( 17 ) . قوله تعالى .
( 18 ) . مرض محبت .