آيد « 1 » و مسافر جنت « 2 » و رضوان كه مهمانسراى رحمانست ، گردد . اين بنده را لباس عظمت درپوشم و عمامهء عزت بر سر نهم . « 3 » اينست حقيقت عيش هنىّ و حيات مرضى باقى . « 4 »
بيت
دنيا چه بود كه از پى بيش و كمش « 5 » * انديشه كند كسى ز جور و ستمش
پيداست نهايت وجود و عدمش * او نيز بمانده گير شادى و غمش « 6 »
گفتهء اهل معرفت است : « 7 » چون بنده را انابت از معصيت قليل بود ، « 8 » مناجات وى با حق « 9 » طويل بود و تن وى « 10 » از شرم گناه و تقصير اطاعت ، عليل بود « 11 » و مونس وى ذكر و نالهء ملك جليل بود . « 12 »
رابعه - رحمها الله « 13 » - در مناجات مىگفت : الهى ! همت من در دنيا ، ذكر تست و در آخرت ، مشاهدت تو « 14 » - اين دو آرزوى مرا « 15 » در دنيا و آخرت راستدار ؛ باقى با من هر چه خواهى كن . « 16 »
حكايت « 17 »
شقيق بلخى - رحمة الله عليه - مىگويد : « 18 » هلاك بيشتر خلايق در دو چيز است : يكى
هامش
( 1 ) . و از شيطان سراى ، به مقام خلد جاويد خرامد .
( 2 ) . باغ جنت .
( 3 ) . س : بر دوش او .
( 4 ) . ( باقى ) ندارد .
( 5 ) . س . دنيا كه بود كس از پى بيش و كمش .
( 6 ) . س : او مانده بود همه به شادى و غمش .
( 7 ) . اهل معرفت - قدس الله اسرارهم - گفتهاند .
( 8 ) . س : چون انائت قليل بود .
( 9 ) . به حضرت حق .
( 10 ) . ( وى ) ندارد .
( 11 ) . ثقيل بود .
( 12 ) . مؤانست او با ياد ملك جليل بود .
( 13 ) . رحمة الله عليها .
( 14 ) . مشاهدت جمال وصال تو .
( 15 ) . تو اين دو آرزوى من .
( 16 ) . مىكن .
( 17 ) . ( حكايت ) ندارد .
( 18 ) . گويد كه .