قوّت « 1 » ذكر من در وى فتور نپذيرد و شمع ذكر من در لگن نهاد او ، روز و شب نميرد و انعام بينهايت مرا فراموش نكند و از جلال و عظمت من غافل نشود « 2 » و به اقامت حدود « 3 » من جاهل نباشد و شب و روز در طلب رضاى من باشد .
اما حيات باقى ، كسى راست كه در اين عمر ، اندك كار خود كند و قوت دنيا بر وى آسان بود و دنيا در نظر وى ، خوار و بىمقدار بود و كار آخرت ، در همّت او بزرگ و با مقدار بود و هواى دوستى حق را بر هواى دشمن [ نفس ] برگزيند و جوياى « 4 » رضاى من بود و بزرگى و عظمت مرا فراموش نكند و از علم به خود و احوال خود باخبر بود و در مراتب بندگى من باشد ، روز و شب « 5 » و به وقت گناه ، « 6 » از گرفت و قهر من بينديشد و ترسان باشد ؛ و دل خود را از هر چه دشمن داشتهء منست ، نگاه دارد و شيطان و وساوس او را دشمن دارد و به سبب دوستى دنيا ، ابليس را بر دل خود دست ندهد . و چون اين معامله « 7 » پيشه كند ، « 8 » دوستى خود را در دل وى نهم و دل او را قرار جاى محبت خود كنم و فراغ و شغل [ و ] همّت او به خود كنم ؛ زبان او را به تحدث تعمتهاى خود گشاده كنم ، چنان كه به راستان اهل محبت خود كردهام « 9 » و گوش و چشم دل او را به نور خود بگشايم ، تا به دل راز من شنود « 10 » و به ديدهء دل ، جلال و عظمت من ببيند ؛ و صحراى دنيا را بر وى [ تنگ كنم و اهل دنيا را با وى ] « 11 » دشمن كنم ؛ و وى را « 12 » از دنيا چنان نگاه دارم كه شبان گوسفندان خود را از زهر گياه نگاه دارد ؛ تا بدانى كه دنيا زهرست ، « 13 » اگر ذوق دارى [ و ] سود دنيا زيانست ، اگر خبر دارى . و چون بنده بر اين حال وقوف يابد ، از خلق گريزان شود و پشت بدين جهان [ فانى كند ] « 14 » و روى به عالم بقا آرد « 15 » و از دار شيطان فرود
هامش
( 1 ) . قرب .
( 2 ) . نباشد .
( 3 ) . حقوق .
( 4 ) . جويان .
( 5 ) . و روز و شب در مراتب بندگى من بود .
( 6 ) . و در وقت .
( 7 ) . بنده اين معامله .
( 8 ) . پيش گيرد .
( 9 ) . عبارت ( چنان كه . . . كردهام ) ندارد .
( 10 ) . گوش و چشم و دل او را به نور خود بگشايم ، تا به گوش دل راز من شنود .
( 11 ) . عبارت داخل قلاب از نسخهء ( ص ) ساقط شده است .
( 12 ) . و او را .
( 13 ) . زهرات دنيا .
( 14 ) . س : ( فانى كند ) ندارد .
( 15 ) . آورد .