آنكه بنقد گناه مىكند بر اميد نسيهء توبه . « 1 » و روا بود « 2 » كه توبه نتواند كرد ؛ يا زمان توبه را درنيابد . و دوم آنكه چون گناه كرد ، در توبه تأخير مىكند ؛ بر اميد عمر دراز و بسا كه پيش از توبه ، بميرد . « 3 »
راهبى را سؤال كردند « 4 » كه : قوت در « 5 » طاعت ، به چه يافتى ؟ گفت : به مخالفت نفس و هواى او . گفت : كوه را به ناخن كندن آسانتر [ است ] « 6 » از خلاف نفس كردن ؛ چون نفس قوى و غالب گردد . « 7 »
حكايت « 8 »
احمد بن الحوارى - رحمة الله عليه « 9 » - مىگويد : راهبى را ديدم نحيف و نزار . گفتم :
رنجورى ؟ گفت : آرى . گفتم : از كى ؟ باز گفت « 10 » : از آنگاه باز كه نفس را بشناختم . گفتم :
علاج نمىكنى ؟ گفت : علاج نمىپذيرد بيمارى نفس . اما گفتهاند كه : « آخر الدواء الكى » ( آخر داروها ، داغ است ) . گفتم : داغ كردن نفس چيست ؟ گفت : مخالفت هوا « 11 » .
بيت « 12 »
نفس گبر است هين عذابش كن « 13 » * آتش روزه بر كبابش كن
[ خانهء نفس اگر هبا « 14 » خواهيد * آه سردى بزن خرابش كن ] « 15 »
يا احمد ! لا غناء لمن لا عقل له . و لا فقر لمن لا جهل له و لا رضأ لمن لا يرضى [ بالعسر كما يرضى ] باليسر . « 16 »
هامش
( 1 ) . توبهء نسيه .
( 2 ) . شايد بود .
( 3 ) . س : بميرند .
( 4 ) . پرسيدند .
( 5 ) . ( در ) ندارد .
( 6 ) . آسانتر است .
( 7 ) . و پرتو غالب گردد .
( 8 ) . ( حكايت ) ندارد .
( 9 ) . احمد خوارى قدس سره .
( 10 ) . گويد .
( 11 ) . مخالفت وى كردن .
( 12 ) . رباعى .
( 13 ) . تو عذابش كن .
( 14 ) . مير : هوا .
( 15 ) . س : بيت را ندارد .
( 16 ) . لمن لا يرضى بالعسر كما يرضى بالرخأ .