بهشت و هر چه دروست « 1 » ، همه را آرزومند وى كنم . و عقل او را « 2 » غرق درياى معرفت جلال خود گردانم و او را بجاى عقل نصب كنم ، يعنى جثهء او را عقل صرف « 3 » گردانم ، تا عقل مجسم شود ، تا حس « 4 » او آن را دريابد كه عقل ديگران ادراك نكند ؛ و مرگ را بر دل او آسان كنم و از سكرات و فزع مرگ ، او را ايمن گردانم ، تا آرزومند رفتن بهشت شود .
چون ملك الموت به سر او رسد ، او را خطاب كند كه : مرحبا ! طوباك ! خنك [ احوال تو ] « 5 » ! خوش بادت ! در راحت و خرمى باشى و خنك احوال تو « 6 » !
بشتاب كه پروردگار [ بديدار ] تو مشتاق است و او را مژده دهند كه : اى ولى خداى ! بدان كه درهاى آسمان كه مصعد عمل تو بود ، بر تو مىگريد « 7 » و محراب و مصلاى تو ، ماتم مىدارند .
پس ملك روح خطابش كند كه : برآى [ به ] رضوان حق و كرامت او . روح او به آسانى از بدن چنان برآيد « 8 » كه مويى از ميان خمير بيرون آيد « 9 » .
در وقت نزع ، فرشتگان به جامهاى شراب « 10 » بهشتى از حوض كوثر ، او [ را ] سيراب كنند ؛ و مژدهء او به بشارت « 11 » بزرگتر دهند و گويند : خوش بادت وقت پاك « 12 » و بازگشت نيكو به حضرت پروردگار خود .
روح « 13 » او پرواز كند ، به كم لحظهء « 14 » از دست ملايك به جاهى رسد « 15 » كه ميان وى و حق ، پرده و حجاب نماند ؛ و حق را سبحانه و تعالى « 16 » مشتاق خود يابد . با يمن و بركت ، بر
هامش
( 1 ) . آنچه دروست .
( 2 ) . و علم و عقل او را .
( 3 ) . صرف عقل .
( 4 ) . و حس .
( 5 ) . ( احوال تو ) از نسخهء مير است .
( 6 ) . عبارت بين دو در نسخهء مير نيامده است .
( 7 ) . بر تو مىگريند .
( 8 ) . چنان از بدن برآيد .
( 9 ) . برآيد .
( 10 ) . به كاسهاى شراب .
( 11 ) . ببشارت .
( 12 ) . وقت پاك پاك كننده .
( 13 ) . و روح .
( 14 ) . به يك لحظه .
( 15 ) . س : از دولت ملائكه به طرفة العينى به جاهى رسد . مير : از دست ملائكه به جائى رسد .
( 16 ) . حق تعالى را .