تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز ربانى ( اسرار الوحى سبحانى ) در شرح حديث قدسيه معراجيه ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
بهشت و هر چه دروست « 1 » ، همه را آرزومند وى كنم . و عقل او را « 2 » غرق درياى معرفت جلال خود گردانم و او را بجاى عقل نصب كنم ، يعنى جثهء او را عقل صرف « 3 » گردانم ، تا عقل مجسم شود ، تا حس « 4 » او آن را دريابد كه عقل ديگران ادراك نكند ؛ و مرگ را بر دل او آسان كنم و از سكرات و فزع مرگ ، او را ايمن گردانم ، تا آرزومند رفتن بهشت شود . چون ملك الموت به سر او رسد ، او را خطاب كند كه : مرحبا ! طوباك ! خنك [ احوال تو ] « 5 » ! خوش بادت ! در راحت و خرمى باشى و خنك احوال تو « 6 » ! بشتاب كه پروردگار [ بديدار ] تو مشتاق است و او را مژده دهند كه : اى ولى خداى ! بدان كه درهاى آسمان كه مصعد عمل تو بود ، بر تو مىگريد « 7 » و محراب و مصلاى تو ، ماتم مىدارند . پس ملك روح خطابش كند كه : برآى [ به ] رضوان حق و كرامت او . روح او به آسانى از بدن چنان برآيد « 8 » كه مويى از ميان خمير بيرون آيد « 9 » . در وقت نزع ، فرشتگان به جامهاى شراب « 10 » بهشتى از حوض كوثر ، او [ را ] سيراب كنند ؛ و مژدهء او به بشارت « 11 » بزرگتر دهند و گويند : خوش بادت وقت پاك « 12 » و بازگشت نيكو به حضرت پروردگار خود . روح « 13 » او پرواز كند ، به كم لحظهء « 14 » از دست ملايك به جاهى رسد « 15 » كه ميان وى و حق ، پرده و حجاب نماند ؛ و حق را سبحانه و تعالى « 16 » مشتاق خود يابد . با يمن و بركت ، بر
هامش
( 1 ) . آنچه دروست . ( 2 ) . و علم و عقل او را . ( 3 ) . صرف عقل . ( 4 ) . و حس . ( 5 ) . ( احوال تو ) از نسخهء مير است . ( 6 ) . عبارت بين دو در نسخهء مير نيامده است . ( 7 ) . بر تو مىگريند . ( 8 ) . چنان از بدن برآيد . ( 9 ) . برآيد . ( 10 ) . به كاسهاى شراب . ( 11 ) . ببشارت . ( 12 ) . وقت پاك پاك كننده . ( 13 ) . و روح . ( 14 ) . به يك لحظه . ( 15 ) . س : از دولت ملائكه به طرفة العينى به جاهى رسد . مير : از دست ملائكه به جائى رسد . ( 16 ) . حق تعالى را .