تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز ربانى ( اسرار الوحى سبحانى ) در شرح حديث قدسيه معراجيه ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣

بيت

بر بندهء عظيم سهل و آسان باشد * بر ياد تو جان دادن و خندان بودن « 1 »
روح مناجات كند ؛ گويد : الهى ! چگونه به خود معجب گردم ؟ من خوار بودم ؛ تو مرا عزيز كردى . مغلوب بودم ؛ تو « 2 » مرا نصرت كردى . « 3 » و ضعيف بودم ؛ تو « 4 » مرا قوى كردى . و مرده بودم ؛ مرا به ذكر خود زنده كردى . اگر نه ستارى تو بودى ، من از اول قدم « 5 » رسوا شدمى . به يك ذلّت عصيان « 6 » در نسيان بماندمى . الهى ! چگونه طالب رضاى تو نباشم ؟ و تو مرا كامل به معرفت خود كردى . تا به عقل ، حق را از باطل و امر را از نهى و علم را از جهل و نور را از ظلمت باز شناختم . از حق تعالى خطاب رسد « 7 » كه : در هيچ وقت ترا از رؤيت خود در حجاب ندارم . به دار الجلال من حاضر آى ، « 8 » هر وقت كه خواهى ؛ كه من با محبّان و دوستان خود ، چنين كنم . « 9 »

نظم « 10 »

دوستان در بوستان قدس من * دايم اندر وصل جاويدان بوند
گاه از من شان ، سلام و گه پيام * گاه از من نازل احسان « 11 » بوند
گاه اندر ملك من شادى كنند * گاه اندر روضهء رضوان بوند « 12 »
گويند كه : يكى از دوستان حق را در دريا وفات رسيد . اهل كشتى خواستند كه او را در دريا اندازند . « 13 » آب دريا درهم زد « 14 » و تك دريا ، خشك شد « 15 » خاك كندند
هامش
( 1 ) . دو مصرع بجاى هم آمده است . ( 2 ) . و مغلوب بودم ؛ مرا نصرت دادى . ( 3 ) . و مغلوب بودم ؛ مرا نصرت دادى . ( 4 ) . ( تو ) ندارد . ( 5 ) . به اول قدم . ( 6 ) . به نخست عصيان . ( 7 ) . از حق سبحانه و تعالى خطاب شنود . ( 8 ) . س : حاضر آيى . ( 9 ) . چنين معامله كنم . ( 10 ) . شعر . ( 11 ) . ناظر احسان . ( 12 ) . بيت در ( مير ) نيست . ( 13 ) . از كشتى در آب اندازند . ( 14 ) . بر هم زد . ( 15 ) . در تك دريا ، خشكى پديد آمد .
راز ربانى ( اسرار الوحى سبحانى ) در شرح حديث قدسيه معراجيه ( فارسى ) — صفحة 153 | عزيز الدين النسفي / مير سيد علي الهمداني