فرمود : ثمرهء روزه ، قلّت مؤنت و قلت طعام « 1 » . و عبادت ديگر ، خاموشى . و خاموشى اندرون « 2 » ، حكمت بار آرد ؛ و درخت حكمت ، ثمرهء معرفت بردهد « 3 » . و ميوهء معرفت ، قوت [ يقين ] « 4 » افزايد . چون باطن بنده ، به نور يقين آراسته شود ، بنده را ميان عسر و يسر و تنگدستى و فراخدستى تفاوت برخيزد « 5 » و فقر و غنا بر وى يكسان شود . بنده را در روضهء رضا بار دهند و نفس او راضيهء مرضيه شود . تا مىگويد :
نظم
[ و حكمت الى المحبوب امرى كله * فان شاء احيائى و ان شاء اتلفا ]
[ يارم ره و رسم عشق نيكو داند * هر نكته كه شرطست در اين او داند ] « 6 »
بگذاشتهام مصلحت خويش به دو * گر بكشدم و زنده كند او داند « 7 »
هر كه را به مقام رضا رسانيديم « 8 » او را سه عطا روزى كنيم « 9 » و سه كرامت فضيلت كنيم « 10 » : شكرى توفيق دهيم ، كه جهل با وى نياميزد . [ و توفيق ذكر خود دهيمش كه فراموشى را با آن كار نبود ] « 11 » . و به محبتى او را مخصوص كنيم ، « 12 » كه دوستى ما را « 13 » بر دوستى خلق بگزيند « 14 » . و چون مرا به دوستى گيرد ، من او را به دوستى پذيرم و در زمرهء دوستان خودش جاى دهم ، و دوستى او را در دل خلق افكنم ، و ديدهء دل او را به ديد بزرگى « 15 » و جلال خود بگشايم ، تا بر وى چيزى از ملكوت پوشيده نماند « 16 » از علم خاص خلق من . و در تاريكى شب شبهت ، شمشير او باشم . « 17 » و در روشنايى روز ، محدث او « 18 » .
هامش
( 1 ) . گفت : اول قلت طعام و قلت مؤنت و قلت كلام .
( 2 ) . خاموشى حكمت بار آرد .
( 3 ) . بار دهد .
( 4 ) . س : قوت رفتن ؛ مير : قوت يقين .
( 5 ) . بنده را ميان عزت و خوارى و فراخى و تنگى .
( 6 ) . س : دو بيت اول و دوم را ندارد .
( 7 ) . مصرع دوم : گر بكشد و گر زنده كند او داند .
( 8 ) . رسانيدم .
( 9 ) . روزى كنم .
( 10 ) . و سه فضيلت كرامت كنم .
( 11 ) . عبارت داخل قلاب ، از نسخهء مير اضافه شد .
( 12 ) . مخصوص كنم .
( 13 ) . دوستى مرا .
( 14 ) . گزيند .
( 15 ) . به دست بزرگى .
( 16 ) . از ملكوت ، چيزى پوشيده نماند .
( 17 ) . و در تاريكى شب ، منير ضمير او باشم و با او راز گويم .
( 18 ) . محدث او باشم .