تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز ربانى ( اسرار الوحى سبحانى ) در شرح حديث قدسيه معراجيه ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
پس حجاب برگيرم ؛ و به كلام خودش ، مشرف و منعم « 1 » گردانم ؛ و لذت نظر خودش ، كرامت كنم . و اين معانى چندانكه در خواب مرعوام را ممكن است كه ببينند ، اهل جذبه را و ارباب كشف را چون آئينهء دل صفا پذيرد « 2 » ، در ميان خواب و بيدارى جايز است [ كه ببينند ] « 3 » . و اين بنده را « 4 » كه شغل دنيا نبود ، غريب‌وار در دنيا گذاشته بود « 5 » ؛ مىداند كه با هر كه دوستى گيرد ، بميرد و با هر چه « 6 » دل نهد ، فنا پذيرد . صحبت بازنده‌اى گيرد ، كه مرگ را به ساحت جلال او راه نبود « 7 » .

[ بيت ]

از همه عالم گريز است او همه جان و دل است * آن تويى كز كل عالم ناگزيرى ناگزير « 8 »
پس ديگر التفات ننمايد « 9 » اين بنده به دنيا كه اولش عدم و آخرش فناست « 10 » ؛ و او حالى در شرف هلاك است ؛ و اهل او را گذر بر مرگست . و من كه خداوندم ، اين بنده را ملكى دهم كه بالاى جمله « 11 » ملكوت بود ، تا هر ملكى و سلطانى او را گردن نهد و هر جبّارى و ستمكارى از هيبت او بشكوهد . « 12 » و هر سبع ضارى او را مطيع و فرمانبر شود ؛ و
هامش
( 1 ) . ( منعم ) ندارد . ( 2 ) . و اين معانى چنان كه عوام را در خواب ممكن و متصور است كه ببينند اهل ( و ) حدت و ارباب كشف را چون . ( 3 ) . جايز است كه ببينند . ( 4 ) . آن بنده را . ( 5 ) . گذرانيده بود . ( 6 ) . و بر هر چه . ( 7 ) . نباشد . ( 8 ) . س :از همه عالم گزير است او همه ناگزير است * او همه جان و دل است آن توئى كز كل عالم ناگزيرى ناگزير( بيت مطابق نسخهء مير ، اصلاح شد ) . ( 9 ) . پس به كسى ديگر التفات ننمايد . ( 10 ) . مصرع دنيا كه اولش عدم و آخرش فناست . ( 11 ) . ( جمله ) ندارد . ( 12 ) . بترسد .
راز ربانى ( اسرار الوحى سبحانى ) در شرح حديث قدسيه معراجيه ( فارسى ) — صفحة 150 | عزيز الدين النسفي / مير سيد علي الهمداني