يا احمد ! عليك بالصمت فان اعمر مجلس قلوب الصالحين الصامتين . و انّ اخرب مجلس قلوب المتكلمين بما لا يعنيهم « 1 » .
اى احمد ! مهر سكوت بر حقهء ياقوت دهان نه و دل « 2 » را از نطق خالى دار ؛ كه سكوت زبان و صمت باطن دل نيكمردان را بيت معمور كند ؛ و سخن بىحاجت [ خلوتخانه ] « 3 » دل را خراب كند .
بيت « 4 »
در اين ميدان بود مرد سخنگوى * ز زخم حادثه سرگشته چون گوى
نباشد در دل صاحب امانى * ز خاموشى نكوتر ميهمانى
حكايت « 5 »
پادشاهى در شكارگاه اسب مىراند . ناگاه مرغى بانگ كرد . از پادشاه تير [ ى ] خورد .
صاحبدلى حاضر بود ؛ گفت : آه ! اين مرغ ، سر در كار زبان كرد و سرمايهء حيات زيان كرد :
« من صمت نجا » .
سكوت ظاهر ، مرد را از سؤال و ذل نفس باز دارد و ترس روزى از دل بردارد ؛ و صمت باطن عارف را از اعتراض بر حكم نگاه دارد .
داود طائى - رحمة الله عليه « 6 » - بعد از اعراض از خلق و خلوت و عمارت باطن ، به اشارت « 7 » استادش « 8 » ، مدت يكسال در ميان ياران به درس باز آمد و به حل مشكلات « 9 » و وضوح سؤال و جواب خاموش مىبود ؛ و دلش از آرزوى گفتن سخن در جوش مىبود
هامش
- حكايت در ( مير ) بدين نحو آمده است :
يحيى معاذ - ابو سعيد خراز - جنيد - رابعه .
( 1 ) . نسخهء ( س ) مطابق است با ( ن ) ؛ مير مطابق است با ( ب ) : فانّ اعمر القلوب ، قلوب الصالحين و الصامتين . و انّ اخرب القلوب ، قلوب المتكلمين بما لا يعنيهم .
( 2 ) . س : ياقوت دهان دل .
( 3 ) . س : ( خلوتخانه ) ندارد .
( 4 ) . مثنوى .
( 5 ) . ( حكايت ) ندارد .
( 6 ) . داود طائى رحمة الله .
( 7 ) . به اشارت استادش .
( 8 ) . استاد امام ابو حنيفه رحمة الله عليه .
( 9 ) . در حل مشكلات .