اى احمد ! ورع كليديست كه به يد توفيق در عبادت بر بنده بگشايد و صاحب عمل را بر خلق جلوه دهد « 1 » و در نظر خلق ، موقّر و بزرگ گرداند و به قرب مولى تعالى « 2 » و اصل گرداند .
يحيى معاذ - رحمة الله عليه - « 3 » گويد : ورع ، دو قسمست : ظاهر و باطن . ورع ظاهر آنست كه موى بر تن بنده جز به جستوجوى رضاى مولى تعالى « 4 » نجنبد . ورع باطن آنست كه در خلوت سراى سرّ او را با حق چنان خلوت بود « 5 » كه مويى در نگنجد « 6 » .
جنيد را - رحمة الله عليه - « 7 » پرسيدند كه دل را چه به زيان آرد ؟ گفت : طمع . گفتند :
چه به صلاح آرد ؟ « 8 » گفت : ورع .
بيت
مقربان درش جمله ترسكارانند * چو بر سنن بروند ، جمله راستكارانند « 9 »
ابو سعيد خراز - رحمة الله عليه « 10 » - در ورع سخن مىگفت . بزرگى به سر حرف او رسيد . گفت : در خانقاه جعفر دوانيقى ، سخنگوى شوى و از حوض كنده كه به مال زبيده عمارت شده است ، آب خورى و در ورع سخن گويى ؛ شرم دار « 11 » .
رابعه - رحمة الله عليها « 12 » - شبى به روشنايى مشعلهء سلطان و سلطانيان « 13 » ، رقعه بر خرقه مىدوخت . روز ديگر ، نور دل خود گم ديد . به عذر و استغفار مشغول شد « 14 » .
هامش
( 1 ) . جلوه كند .
( 2 ) . الله تعالى .
( 3 ) . يحيى معاذ رازى رحمة الله عليه .
( 4 ) . الله تعالى .
( 5 ) . در خلوتسرا با حق چنان خلوت بود .
( 6 ) . به دنبال مطلب بالا بيت « مقربان درش » آمده است .
( 7 ) . قدس سره را .
( 8 ) . به چه به صلاح آيد .
( 9 ) . مصرع دوم : از آن سبب همه از ترس رستگارانند .
( 10 ) . قدس الله سره .
( 11 ) . در خانقاه جعفر دوانقى ساكن باشى و از حوضى كه از مال زبيده ساختهاند ، آب خورى شرم ندارى كه در ورع سخن [ گويى ] .
( 12 ) . رحمها الله .
( 13 ) . ( سلطانيان ) ندارد .
( 14 ) . نور دل خود گم كرد . آن خورده بر خود بديد . به عذر و استغفار آن مشغول شد .
مصراع چه مردى بود كز زنى كم بود