الطعام « 1 » .
اى احمد ! بر تو باد كه پرهيزكار و باورع باشى ؛ كه پرهيز ، آغاز دين و انجام دين و مغز و ميانهء دين است « 2 » . پرهيز ، بنده را به حق چنان نزديك كند كه نگين به انگشترى چگونه نزديك بود و تريد ميان طعام « 3 » كه كس هر دو را از هم جدا نبيند . « 4 » اما پرهيز زاهدان « 5 » از بد بود و پرهيز عابدان از خود .
ابراهيم خواص - رحمة الله عليه « 6 » - گويد : ورع ، نشان ترسكاريست و خوف ، دليل معرفت ؛ و معرفت ، نشان مقرّبى بنده است .
اسحق بن خلف - رحمة الله عليه - گويد « 7 » : ورع در ترك شهوت و اكل و شرب « 8 » ، دشوارتر از ورع [ در ] ترك درم و دينارست ؛ و زهد به ترك رياست ، دشوارتر از ماند دنياست و مال وى « 9 » .
حاتم اصم - رحمة الله عليه « 10 » - گويد كه : هر كه سه چيز بىسه چيز دعوى كند ، دروغگوى است ؛ هر كه محبت حق بىورع دعوى كند ، دروغگوى است « 11 » ؛ و هر كه محبت بهشت دعوى كند ، بىانفاق مال ، دروغگوى است « 12 » ؛ [ و هر كه ] محبت رسول بىدوستى فقر و فاقه دعوى كند ، مدعى است بىمعنى « 13 » .
و مصنّف گويد - رحمة الله عليه - كه : هر كه دعوى ولايت و دوستى حق مىكند و در تمناى مرگ نيست ، دروغگوى است « 14 » .
هامش
( 1 ) . در الف ، ب و ن ، حديث به اين شكل ضبط شده است : يا احمد ! عليك بالورع فانّ الورع رأس الدين و وسط الدين و آخر الدين . ان الورع يقرّب العبد الى الله تعالى . يا احمد ! ان الورع كالشنوف بين الحلى و الخبز بين الطعام ، ان الورع رأس الايمان .
( 2 ) . پرهيز آغاز دين و مغز و ميانه دين و انجام دين است .
( 3 ) . نان ميان طعام .
( 4 ) . عباتر ( كه كس هر دو را . . . ) ندارد .
( 5 ) . زاهد .
( 6 ) . قدس الله سره .
( 7 ) . ( گويد ) ندارد .
( 8 ) . شهوات اكل و شرب .
( 9 ) . ماندن دنيا و مال و نعمت وى است .
( 10 ) . قدس سره .
( 11 ) . محبت حق دعوى كند بىورع .
( 12 ) . به اتفاق دروغگوى است .
( 13 ) . و هر كه محبت رسول - صلى الله عليه و سلم - دعوى كند بىدوستى فقر و فاقه ، مدعى و بىمعنى است .
( 14 ) . بزرگى گويد : هر كه ولايت و دوستى حق دعوى كند .