يا احمد ! محبتى ، محبة الفقراء . فادن من الفقراأ ؛ و قرب مجلسهم « 1 » منك . أدن منك و « 2 » و بّعد الاغنياء و بّعد مجلسهم « 3 » و ان الفقرا « 4 » احبابى .
پس وصيت فرمود مر آن سيد را كه « 5 » : دوستى من ، دوستى درويشان است . ايشان را به خود نزديك كن ؛ و تو بديشان نزديكتر باش « 6 » ؛ تا ترا به خود نزديك كنم . [ و ] توانگران و اهل غنيت كه اهل غفلتند « 7 » ، از خود درو كن و از ايشان دور باش ؛ كه ايشان دوستان دشمن داشت منند ؛ يعنى دنيا كه مرد را پست كند « 8 » و از شراب غرور « 9 » مست كند عاقبت پست كند « 10 » و باز فقر و فاقه « 11 » ، دل را صافى كند و نفس را ( وافى ) « 12 » كند و شكسته گرداند . و رحمت ما با شكستگان « 13 » و خستگان است .
« انا عند منكسره القلوبهم » « 14 » [ پس بدرستى كه فقرا دوستان منند ] « 15 » .
بيت
دور باش از زينت « 16 » دنيا و رنگ و بوى او * چشم همت بسته دار و تيز منگر « 17 » سوى او
حكايت « 18 »
حضرت ابراهيم ادهم - قدس الله سره « 19 » - مىگويد « 20 » ما در طلب فقر برخاستيم ؛ و در پى او قدم زديم . دنيا « 21 » روى به ما آور . ديگران غنا مىطلبند ، فقرشان پيش نهند . « 22 »
هامش
( 1 ) . مجالستهم .
( 2 ) . ادنك محبتى .
( 3 ) . مجالستهم .
( 4 ) . فان الفقراء .
( 5 ) . پس خطاب فرمود كه اى احمد .
( 6 ) . بديشان نزديك باش .
( 7 ) . توانگران كه اهل غنيمتند و اهل غفلت و غيبتند .
( 8 ) . او مرد را مست كند .
( 9 ) . غرور و غفلت .
( 10 ) . س : بست كند .
( 11 ) . بار فقر و فاقه است .
( 12 ) . س : دابى .
( 13 ) . بر شكستگان .
( 14 ) . عند المنكسره قلوبهم و المندرسه قبورهم .
( 15 ) . در اصل نيامده .
( 16 ) . رفع .
( 17 ) . هيچ منگر .
( 18 ) . ندارد .
( 19 ) . رحمة الله عليه .
( 20 ) . مىگويد كه .
( 21 ) . غنى .
( 22 ) . نهادند .