فتوح قبول كنيد . و اگر به دل از حق غايب ( مىمانيد ) « 1 » ، خلق را عشوه مدهيد و رشوه مگيريد ؛ كه رسوا گرديد . كه لقمهء معاملت كسى را رخصت بود كه وكيل دارى بر آمد ( ن ) « 2 » حاجات محتاجان « 3 » تواند كرد ؛ و مهمات خلق ؛ به نفس او كفايت شود . و الّا معاملت او را خورد « 4 » و پندارد « 5 » كه معاملت را خورد « 6 » .
حق تعالى « 7 » به موسى خطاب كرد كه : اى موسى ! چون به درويشان رسى ؛ از ايشان چنان حاجت درخواه « 8 » كه درويشان از توانگران خواهند . اگر اين ادب نگاه داشتى ، خوبى « 9 » ؛ و الّا هر علمى كه ( در تو ) آموختيم « 10 » به زير خاك دفن كن ؛ كه ترا سود نكند ، بىرفق و تواضع با درويشان .
حكايت « 11 »
جماعتى از قحط پيش ربيع خيثم - قدس الله روحه « 12 » - بناليدند . گفت : مترسيد .
گرسنگى مايهء مأمنست « 13 » ؛ آن براى « 14 » صديقان است و جز به اوليا نرسد « 15 » .
[ شعر ] « 16 »
ما بلا را به كس « 17 » قضا نكنيم * تا مرا او را ز اوليا نكنيم
اين بلا گوهر خزينهء « 18 » ماست * ما به هر خس گهر عطا نكنيم
هامش
( 1 ) . س : مىبيد .
( 2 ) . س : برآمد .
( 3 ) . حاجات بندگان حق .
( 4 ) . س : خرد .
( 5 ) . و او پندارد .
( 6 ) . معاملت او را خورد .
( 7 ) . سبحانه .
( 8 ) . خواه .
( 9 ) . نيك خوبى .
( 10 ) . ( در تو ) ندارد .
( 11 ) . ندارد .
( 12 ) . رحمة الله عليه .
( 13 ) . مايدهء نيست كه به عام دهند .
( 14 ) . س : اباى .
( 15 ) . الا به اولياى حق نرسد ؛ زيرا كه مايده به دربان كى دهند .
( 16 ) . ندارد .
( 17 ) . بر كسى .
( 18 ) . جوهر خزانه .