حكايت « 1 »
عصام بن يوسف گويد : از حاتم اصم - رحمة الله عليه « 2 » - پرسيدم از صفت نماز وى .
گفت : چون قيام نمايم به امر مولى و كمر بندم به خدمت ، سوى مسجد دوم « 3 » . نخست « 4 » دل حاضر كنم ( به ) نيت و تكبير آورم « 5 » به عظمت « 6 » و ترتيل و تبتيل آورم در قرائت « 7 » و ركوع آرم به خشيت ، و سجود آرم به يافت قربت ، و قعود آرم « 8 » به طمأنينت ، و سلام وداع كنم بر راعيان به عبرت « 9 » و بازگردم به خوف و بيم و قطيعت ، كه كار با بىنياز افتاده است .
عصام گفت : اگر نماز اين است كه توصفت كردى ، ما همه عمر « 10 » چنين نماز نكردهايم .
بندار بن الحسين گويد : « 11 » صحبت اهل بدعت ، روى گردانيدن از حق باز آرد و « 12 » هر كه قبلهء جانش حق نيست ، بحقيقت نماز وى تباه شده است ؛ و وى « 13 » خبر ندارد .
بيت « 14 »
اى بوده قيام تو به شبهاى دراز * ناگشته گشاده بر دلت يك در راز
دنيا حدث و دلت به دو آلوده « 15 » * با جامهء بىنماز تا چند نماز
مدار عمل ، صفاى حضورست « 16 » .
بيت
تن را به نماز و روزه بگداخته گير * سجاده به روى آب انداخته گير
هامش
( 1 ) . ندارد .
( 2 ) . قدس سره .
( 3 ) . به سوى مسجد روم .
( 4 ) . به خشيت .
( 5 ) . تكبير آرم .
( 6 ) . و قيام تمام آرم به عزت .
( 7 ) . و ترتيل آرم در قرائت .
( 8 ) . و قعده آرم .
( 9 ) . به غيرت .
( 10 ) . ما در همهء عمر خود .
( 11 ) . و گفتهاند كه .
( 12 ) . ( و ) ندارد .
( 13 ) . و او .
( 14 ) . نظم .
( 15 ) . آلوده است .
( 16 ) . عبارت ( مدار عمل . . . ) ندارد .