حكايت « 1 »
عبد الله مبارك - قدس الله روحه « 2 » - گويد : زنى بود از متعبدات « 3 » - رحمة الله عليهن در نماز جاى . زخم نيش كژدمى خورده بود ؛ و نماز نبريده « 4 » . از او پرسيدند « 5 » ؛ گفت :
از حق تعالى « 6 » شرم داشتم كه دل را در نماز به غير وى مشغول گردانم « 7 » . حال كنيزان درگاه إله « 8 » اين بود .
حكايت « 9 »
طرارى از كتف يعقوب قارى - رحمة الله عليه - ردا در ربود و او در نماز بود .
ملامتش كردند . باز آورد و بر كتف او نهاد . چون از نماز فارغ شد ، از او عذر خواست « 10 » .
يعقوب « 11 » گفت : معذور دار كه نه از ربودن خبر دارم و نه از باز آوردن .
حكايت « 12 »
ابو العباس حمزه گويد - رحمة الله « 13 » - كه « 14 » : در پس ذوالنون نماز كردم . چون در « 15 » تحريمه الله اكبر گفت و دست برآورد ، از هوش بشد . گويى جسد ( ى ) ماند بىروح از ياد عظمت حق كه بر دل او افتاد . چون [ به خود ] « 16 » باز آمد ، گفت : الله اكبر ! پنداشتم كه دلم بشكافت از تكبير وى « 17 » .
هامش
( 1 ) . ندارد .
( 2 ) . رحمة الله عليه .
( 3 ) . از متعبدات بود .
( 4 ) . در نماز چهل جاى زخم نيش كژدم خورده بود و نماز نبريده بود .
( 5 ) . سؤال كردند .
( 6 ) . ( تعالى ) ندارد .
( 7 ) . مشغول كنم .
( 8 ) . بندگان درگاه او .
( 9 ) . ندارد .
( 10 ) . دزد از او عذر خواست .
( 11 ) . ( يعقوب ) ندارد .
( 12 ) . ندارد .
( 13 ) . رحمة الله گفت .
( 14 ) . ( كه ) ندارد .
( 15 ) . ( در ) ندارد .
( 16 ) . س : ( به خود ) ندارد .
( 17 ) . از هيبت تكبير وى .