باكى نبود ازين كسادى كه مراست * گر من نرسم بدان مرادى كه مراست
گردون به هزار حيلهام باز پس است * اندر پس اين پيش نهادى كه مراست
يا احمد ! هل تعلم باى شىء و وقت يتقرب العبد الى الله ؟
قال : لا يا رب .
قال : اذا كان جائعا أو خاضعا و ساجدا « 1 » ، « 2 » .
گفت « 3 » : اى احمد ! هيچ دانى كه بنده كى مقرّب ما گردد ؟
گفت : الها ! تو داناترى .
گفت : آن گاه كه به گرسنگى تن در داد و در نماز ، به سجده سر نهاد ، بندگى ما يابد « 4 » .
يعنى در اين دو وقت « 5 » : وقت جنگ با دشمن يا « 6 » وقت آشتى با دوست .
درين دو وقت ، بنده در قرب و نظر ماست . هيچ عذاب مر دشمن نفس را چون « 7 » گرسنگى نيست و هيچ نعمت « 8 » ، مر روح پرفتوح را وراى شكم تهى و دست خالى نيست .
گرسنگى ، طعام مقربانست و سجود ، مقدمهء يافت شهود معبود است . هر كه ساجد شد ، واجد شد . شكم خالى ؛ « 9 » سرّ را صافى كند و دل را حالى . سر ساجد ، دل را واجد گرداند ؛ نفس چون به آتش گرسنگى سوخته شود ، روح از دوزخ طبايع ، [ در ] بهشت رضا منزل كند .
هامش
( 1 ) . جائعا او ساجدا .
( 2 ) . الف ، ح و ن : جائعا او ساجدا .
( 3 ) . پس خطاب فرمود كه .
( 4 ) . س : ندارد .
( 5 ) . در دو وقت .
( 6 ) . ( يا ) ندارد .
( 7 ) . وراى .
( 8 ) . دعوت .
( 9 ) . شكم تهى .