خانه فقر مسلم ماراست * زانكه ما را در و دربان نبود
نزد اصحاب خرد مىدانم * كاين سخن حاجت برهان نبود
برخورد بىشك از عمر عزيز * گر « علا دوله » به سمنان نبود
كار عاشقان
جان من تا درين جهان آمد * از هواهاى تن بجان آمد
گرچه شد مايهاش زيان ليكن * سود او بيش از زيان آمد
من بدين خوشدلم چو ميدانم * كه مراد خدا در آن آمد
گو درين مزرعه شود معمار * گرچه بر نفس من گران آمد
ليك ترك مراد خود كردن * بهر حق كار عاشقان آمد
مرد آنست كاندرين بازار * فارغ از سود و از زيان آمد
اندرين قلعهء وجود مدام * از سر صدق پاسبان آمد
نقد وقت تو نيست جز نفسى * بعد ازين خواجه وقت آن آمد
كه تو بيهوده ضايعش نكنى * كو بدستت به رايگان آمد
اى « علا دوله » اين سخنها حق * با دلت گفت كه برزفان آمد
بسر آيد روزى
چند اين چرخ كهن حكم كند بر من و تو * حكم اين چرخ كهن هم بسر آيد روزى
مهر و مه چند نهند منت بر گردن تن * منت طاس و لگن هم بسر آيد روزى