شاهد جان
بلبلا وقت بهار آمد سحرگاهى بنال * عاشقانه نالهاى بر گلبن باغ وصال
ور تو مىترسى كه افتى باز در حبس قفس * از زبان من بگو اى بلبل شيرين مقال
كاى گل اندر غنچه تا كى وقت شد بيرون خرام * كورى چشم بدان را لطف كن بنما جمال
جلوه كن بر گلبن بستان جان عاشقان * قصه درد دلم را بشنو از باد شمال
شد گل رويم ز هجرانت برنگ زعفران * قد سروآساى من شد در غمانت چون هلال
و او جانم در غم ابروى چون نونت بماند * قامت چون دال من بر صدق دعوى هست دال
نالهاى دارد رباب از رود جانم گوش كن * ساعتى بنوازش آخر چند باشد گوشمال
عاقلان گويند ترك عشق كن آسوده شو * دل ز دستت رفت بر خود رحم كن چندين منال
عاقلان من ترك دل گيرم نگيرم ترك عشق * ترك كردن عشق را از عاشقان باشد محال
كى توانى فهم كردن اى پسر اسرار عشق * تا تو باشى در حجاب عز و جاه و ملك و مال
گر تو مىخواهى كه معلومت شود رمزى از آن * در خرابات منآ و ترك كن مال و منال
تا بيابى شاهدان معنوى در باغ دل * چون ببينى رويشان فارغ شوى از قيل و قال