تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهل مجلس ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
هست اين كالبد چو مزبله‌اى * چند با او قرين توان آمد آمد و شد درو ز حد بگذشت * خاطر من كنون بر آن آمد كه به كلى جدا شوم از وى * شصت ساليست وقت آن آمد اى « علا دوله » اين‌چنين است ليك * حكم خلاق آن‌چنان آمد
گوهر فقر
گوهر فقر مرا كان نبود * درد عشقم را درمان نبود فقر گنجى است پر از گوهر عشق * گنج را يافتن آسان نبود كس به منزل نرسد از ره عشق * زانكه اين ره را پايان نبود جان دريغ است بدان شخص كه او * روز و شب در پى جانان نبود شعر من بىسروسامان شد از آنك * عاشقان را سروسامان نبود فارغ از هر دو جهانند ايشان * هر كه فارغ نه ، از ايشان نبود اين گدا غرق غنا هست چنان * كه مر او را سر سلطان نبود