اى پسر اينها صفات شاهد جان تواند * شاهد جان ترا خود نيست در عالم مثال
شاهد جان ترا جان شاهدى ديگر بود * كز كمالش واصفان را شد زبان وصف لال
عشق بايد تا بدانى نكتههاى عاشقان * عقل ابله را درين ميدان كجا باشد مجال
اى « علاء دوله » در بستان عشق آباد عشق * روز و شب نوروز همچون عيد بادت ماه و سال
صفا اندر صفا بين
جهان پر دزد و طرار و دغا بين * بلا اندر بلا اندر بلا بين
بر مفتى پر از فخر و تكبر * دل صوفى پر از حرص و هوا بين
همه با يكديگر در مكر و تزوير * جهان پر حيلت و روى و ريا بين
ميان اينچنين قومى كه گفتم * دل بيچارهام را مبتلا بين
خداوندا به فرياد دلم رس * شنيدم كاين تمامت از قضا بين
شكايت از جهان كردن روا نيست * موحد شو همه چيز از خدا بين
خطا جاريست بر فرزند آدم * اگر مردى صواب اندر خطا بين
خطاى خلق از خذلان ما دان * صواب خلق از توفيق ما بين
به زير هر يكى سريست مودع * در اين اسرار عز كبريا بين
اگر خواهى كه استغنا بدانى * سر نوروز را از تن جدا بين
ز ظلمتخانهء نفست برون آى * جهان جان پر از نور ضيا بين
كدورتها بكل از دل برون كن * همه عالم صفا اندر صفا بين
مقام جمع اندر تفرقه دان * بقا در ملكت فقر و فنا بين
ز قبض و بسط يكدم بهره برگير * از آنجا درگذر خوف و رجا بين
دواى درد دل از ذكر حق جو * كلام دوست را عين شفا بين