تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهل مجلس ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
اى پسر اينها صفات شاهد جان تواند * شاهد جان ترا خود نيست در عالم مثال شاهد جان ترا جان شاهدى ديگر بود * كز كمالش واصفان را شد زبان وصف لال عشق بايد تا بدانى نكته‌هاى عاشقان * عقل ابله را درين ميدان كجا باشد مجال اى « علاء دوله » در بستان عشق آباد عشق * روز و شب نوروز همچون عيد بادت ماه و سال
صفا اندر صفا بين
جهان پر دزد و طرار و دغا بين * بلا اندر بلا اندر بلا بين بر مفتى پر از فخر و تكبر * دل صوفى پر از حرص و هوا بين همه با يكديگر در مكر و تزوير * جهان پر حيلت و روى و ريا بين ميان اينچنين قومى كه گفتم * دل بيچاره‌ام را مبتلا بين خداوندا به فرياد دلم رس * شنيدم كاين تمامت از قضا بين شكايت از جهان كردن روا نيست * موحد شو همه چيز از خدا بين خطا جاريست بر فرزند آدم * اگر مردى صواب اندر خطا بين خطاى خلق از خذلان ما دان * صواب خلق از توفيق ما بين به زير هر يكى سريست مودع * در اين اسرار عز كبريا بين اگر خواهى كه استغنا بدانى * سر نوروز را از تن جدا بين ز ظلمت‌خانهء نفست برون آى * جهان جان پر از نور ضيا بين كدورتها بكل از دل برون كن * همه عالم صفا اندر صفا بين مقام جمع اندر تفرقه دان * بقا در ملكت فقر و فنا بين ز قبض و بسط يكدم بهره برگير * از آن‌جا درگذر خوف و رجا بين دواى درد دل از ذكر حق جو * كلام دوست را عين شفا بين