مگذار كه عمرت به تمنا برود
مگذار كه عمرت به تمنا برود * وين جان عزيز از پى سودا برود
آنكس كه نشست با تو دى ، دوش برفت * و امروز هر آنكه ماند فردا برود
ماهرويا . . .
ماهرويا روى پنهان مىكنى * دل ببردى غارت جان مىكنى
از غم و اندوه ما باكيت نيست * هرچه خوش ميآيدت آن مىكنى
سوخته خرمن
هر رند كه در مصطبه مسكن دارد * سوزى ز من سوخته خرمن دارد
هرجا كه سيه گليم و آشفتهدلى است * شاگرد من است و خرقه از من دارد
اندوه جانپرور
من ازين اندوه جانپرور خود شادانم * من ازين گونهء مهپيكر دل خندانم
من خداداديم از روى حقيقت گرچه * از ره صورت ازين آب و گل سمنانم
آب اين چشمهء خضراء من است آب حيات * هست دارالفقرا شام من و انبانم
گرچه از معرفتم سخت توانگر ليكن * خاك راه قدم جمله درويشانم