كيمياى شادى
يك ذره غم عشق تو كم نيست مرا * آن چيست ز غم كه دم به دم نيست مرا
با اين همه كيمياى شادى غم تست * چون هست غم تو هيچ غم نيست مرا
آدمپرورى
صد خانه اگر به طاعت آباد كنى * ز آن به نبود كه خاطرى شاد كنى
گر بنده كنى ز لطف آزادى را * به زانكه هزار بنده آزاد كنى
اى عشق
اى عشق طبيب درد مائى * ديوانهء عشق را دوائى
دل خانهء تست ، خوش فرود آى * بيگانه نهاى بس آشنائى
شادى دلم توئى نگارا * هرچند كه بيش غمفزائى
گويند همه كه ما ترائيم * با ما تو بگو كه تو كرائى ؟
ياد دوست
من شاد زيم چو او بود غمخوارم * آسوده شوم چو او كند تيمارم
فارغ گردم من از غم هر دو جهان * گر در دل خويش ياد او بنگارم
تو محرم نيستى . . .
هر آن جان كز غمش بر وى رقم نيست * نديمش در دو عالم جز ندم نيست
دلى كز درد او درمان نسازد * وجود او به معنى جز عدم نيست