سرى كز سر معنى باخبر شد * در آن گنجايش شادى و غم نيست
جهان از عكس رويش گشته روشن * اگر ابله نبيند هيچ غم نيست
تو محرم نيستى محروم از آنى * ره نامحرمان اندر حرم نيست
حجاب تست اين هستى موهوم * كه هرگز نور با ظلمت بهم نيست
چو در درياى وحدت گم نگشتى * از آنت درّ معنى در شكم نيست
اگر فانى شوى در بحر توحيد * عيان بينى كه آنجا كيف و كم نيست
چو باز ار چشم همت بستى از گل * مقر عز تو جز دست جم نيست
بجز همت نيابد راه مقصود * هماى همت آنجا متهم نيست
« علا » چون همت عالى ندارى * ترا گامى بكويش لاجرم نيست
بيهوده سخن به اين درازى نبود
اين ذوق و سماع ما مجازى نبود * وين وجد كه مىكنيم بازى نبود
با بىخبران بگو كه اى بيخردان * بيهوده سخن به اين درازى نبود