و ديگر فرمود كه : مردم عجب اعتقادها كردهاند و مىپندارند كه هركس كه ولى باشد از وى ديگر گناه نيايد از بشريت خلاص يافت هرچند كه گمان نيك بد نباشد . اما فساد آنست كه چون گمان او مطابق واقع نيست و هيچ ولى را اين حاصل نشده بلكه انبيا را نيز چون بر خلاف گمان خود از بندگان حق حركتى بيند باز اعتقاد بد كند و زيان كند بلكه مادام كه از بندگان اين صفت چشم دارد به صحبت ايشان مشرف نتواند شد . و اينجا حكايتى كه محى الدين اعرابى در رسالهء خود آورده مناسب است . فرمودند : شيخ را مريد بود و در حالت بديد كه از او كبيرهاى موجود مىشد . چون شيخ بر آن اطلاع مريد وقوف افتاد گمان برد كه آن مريد من بعد بىارادت شود ، برود . و چون چند روز برآمد و شيخ در ارادت آن مريد فتورى نيافت و هيچ تقصيرى از وى پيدا نشد . نه در صورت و نه در معنى . شيخ او را به خلوت گفت كه : تو فلان روز آن فعل از من مشاهده كردى چونست كه در ارادت تو هيچ نقصانى پيدا نشد ؟ گفت : من ترا نه به خدائى گرفتهام و نه به پيغامبرى « 1 » . ترا به شيخى گرفتهام و مىدانم كه راهى رفتهيى و مىدانى و آن راه به من نمائى . و اينكه من از تو چشم عصمت دارم ، محال است . پس شيخ بر وى تحسين كرد و آورده [ اند ] « 2 » كه آن مريد از بزرگان مشايخ گشت . اما آنچه انبيا را معصوم مىگويند و اوليا را محفوظ . [ به ] « 3 » آن نيت كه از ايشان هيچ خطا نيايد .
آخر چرا در آيات قرآن تفكر نمىكنيد
( وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى )
« 4 » نخواندهايد
( فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعاً وَ أَنابَ )
« 5 » در قصهء داود عليه
هامش
( 1 ) . در نسخه ( من ترا نه بخداى گرفتهام و به پيغامبرى ) .
( 2 ) . ما برافزوديم .
( 3 ) . ما برافزوديم .
( 4 ) . قرآن سوره 20 ( طه ) آيه 121
( 5 ) . قرآن سوره 38 ( ص ) آيه 24