مىفرمايد :
« الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ »
« 1 » در حديث است : « يكاد الفقر ، يكون كفرا » و هركس را كه اين فقر صفت « 2 » او گردد در هر دو سراى سياهروى باشد . نعوذ باللّه پس « الفقر سواد الوجه فى الدارين » « 3 » ، در حق او راست باشد .
چه جماعتى اين تأويلها كردهاند و خواستهاند كه مذموم را در كسوت محمود آورند . اما نه . معنى او اينست و به تكلف حاجت نيست . و ديگر آنكه گفته است : ( اذا تمّ الفقر فهو اللّه ) معنى اين آنست كه : فقر تمام و كامل آن باشد كه من كل الوجوه ، از غير مستغنى شوند ، و اين از بشر محال است . و استغناء كلى از غير حق جز ذات حق را ثابت نيست . چون صفات حق نيز محتاج ذاتاند به قيام ، به فعل و اثر چه رسد .
پس آنكه گفتهاند : ( اذا تمّ الفقر فهو اللّه ) او نفى كمال و تمامى فقر كرده است . و از آن اين خواسته است كه هرگز اين فقر « 4 » را تمامى نيست . نه فقير را خداى گفته است . پس معنى اين سخن اين باشد كه همچنانكه محال است كه فقر « 5 » تمام شود و به استغناء حقيقى رسد ، چه هرگز ممكن از احتياج خالى نباشد .
در مجلس ديگر فرمود . درويش پرسيد كه آنكه محى الدين اعرابى حق را وجود مطلق گفته ، معاقب باشد در قيامت يا نه ؟ ! فرمود كه :
من اين نوع سخنان را قطعا نمىخواهم كه بر زبان رانم . كاشكى
هامش
( 1 ) . قرآن سوره 2 ( البقره ) آيهء 268
( 2 ) . در نسخه : ( اين فقير صنعت ) .
( 3 ) . در نسخه ( فى الدين ) .
( 4 ) . در نسخه ( فقرا ) .
( 5 ) . در نسخه ( فقرا ) .