ايشان نيز نگفتند ، چه سخن مشكل گفتن روا نيست . اما چون گفتهاند آن را دوا نيست ، ناكام تأويل مىبايد كرد تا درويشان را شبهه در باطن نيفتد . و نيز در حق بزرگان بىاعتقاد نشوند . من مىدانم كه محى الدين اعرابى از اين سخن خواسته كه وحدت در كثرت را ثابت كند . وجود مطلق گفته است تا معراج دوم را بيان تواند كرد . كه معراج دوست يكى آنكه ( كان اللّه و لم يكن معه شيئى ) و دريافتن اين آسانست .
دوم آنكه و الآن كما كان و شرح اين مشكلتر است . او خواست كه ثابت كند كه كثرت مخلوقات در وحدت حق هيچ زيادت نكند .
وجود در خاطر او افتاده است . چون يك شق او بر اين معنى راست بوده است ، او را خوش آمده ، و از شق ديگر كه نقصان لازم مىآيد ، غافل مانده ، پس چون قصد ، اثبات وحدانيت بوده حق تعالى از وى عفو كرده باشد . چه هر كه از اهل قبله اجتهاد كرده است ، در كمال حق اگر خطا كرده است به نزديك من ، چون مراد او كمال حق بوده است ، از اهل حق خواهد بود ، و مصيب .
اما فساد قول او كه وجود مطلق گفته است در عروه « 1 » بيان كردهايم .
در مجلس ديگر فرمود كه : حق تعالى را در غيب و شهادت نيز ظلال است و همچنين ( السلطان ظل اللّه فى الارض ) ظل عالم شهادت است و نمىبينى كه در سلطان هيبتى هست كه اگر كسى با او سخن مىگويد متغير مىشود و خوفى از وى در باطن خود مىيابد و
هامش
( 1 ) . مقصود ، كتاب العروة لاهل الخلوة در حكمت الهى به ذوق عارفان و مهمترين و بانامترين آثار شيخ علاء الدوله سمنانى است . نسخهاى از اين كتاب در كتابخانه آستان قدس رضوى موجود است و آقاى نجيب مايل هروى آن را تصحيح و به چاپ رسانيده است .