هر كه با او نزديكتر خوف [ او ] بيشتر . در هفت جزو غيب ديگر در هر يكى سلطانيست كه سالك همه را مشاهده كند و هر يك را پندارد كه حق است . چون مقيد شيخ كامل باشد ، بر وى روشن گرداند تا حق را از آن منزه گرداند .
و هر غيبى كه پيشتر رود سلطان او باهيبتتر بود تا آنگاه كه به تجليات مشرف شود و آن نيز چهار قسم است . چنان كه در رسالهها نبشتهايم ، مادام كه صورتى ادراك مىكند در وقت تجلى آن صورتى باشد و حق تعالى را از آن صورت منزه بايد دانست . اما آن را تجلى حق بايد دانست . همچنانكه موسى عليه السلام از درخت شنيد كه
( إِنِّي أَنَا اللَّهُ )
هر كه گويد درخت خدا بود . كافر شود . و هركس گويد كه اين سخن خدا نگفت كافر شود . پس تجلى صورتى را بدين نوع اعتقاد بايد داشت - هركس بر قدر استعداد او فى الجمله ذات حق تعالى از هرچه در انديشه گنجد منزه است . و در اين حال اخى على دوستى « 1 » حاضر بود كه مرا امسال از واقعه على به غايت خوشآمد و نه به جهت ثبات اعتقاد درويشان بگويم ، حق تعالى بر وى يك نوبت در صورت كل موجودات تجلى كرد . بعد از آن تسبيح و تنزيه « 2 » او از صور به لفظى كه حق بر زبان مىراند گفت و به چهار تجلى متجلى شد و او را حق تعالى به خودى خود ثنا گفت و او را بدين مقام رسانيد . بعد از آن ، وى پرسيد كه مرا ديدى چه بود ؟ ! گفت آثار و افعال صفات تو و تو از همه صور منزهى . و در اين سخن او را ثنا گفت و اين معنى بر وى پسنديده داشت و به تشريف طهارت كبريايش مشرف گردانيد .
هامش
( 1 ) . در مورد شرح احوال اخى على دوستى سمنانى كه يكى از شاگردان شيخ علاء الدوله سمنانى است به مقدمه رجوع شود .
( 2 ) . در نسخه ( تسبيج تيزيه ) .