تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهل مجلس ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
ديده‌اند . و ديگر جمله حكما وجود خواجه الياس و خواجه خضر را منكرند و محال مىدانند و بعضى از اهل اسلام كه نيز كوتاه‌نظرند ، گويند كه هستند ، اما از انسان نيستند ، خلقى ديگرند ، از براى آنكه آنچه از خواص ايشان مىگويند بنى آدم را ممكن نيست و مرا معلوم شده است كه غلط مىگويند ، ايشان موجودند و از بنى آدمند و همچو ما . و خداى مىداند كه همچنانكه من يقين مىدانم كه من هستم خواجه الياس و خواجه خضر و قطب و ابدال و طبقهء ايشان موجودند و آدميند « 1 » و پدر و مادر بعضى را ديده‌ام و يكى از اصحاب من كه او را خادم زرگر مىگفتند به كعبه فرستادم و در راه غايب شد و چندگاه به بصره افتاد و بعد از آن به چندين سال در دائره ابدال درآمد و پارسال بمرد . - و نام او زرين كمر بود و من او را عبد الكريم نام نهادم و مادر و پدر او در سمنان بودند و نسبت الياس و خضر عليهما السلام همچنانكه در عروه نبشته‌ام ، خداى تعالى مىداند كه در آن هيچ شكى نيست و چندين سال است كه آن را در عروه نبشتم « شفقة على الخلق » و مقصود من آن بود كه چون حق تعالى مرا بر آن واقف گردانيد و مىدانم كه جماعتى از مسلمانان در گفت‌وگو افتادند و اعتقادهاى كژ كرده تا از آن برگردند . خصوصا مريدان ما كه به حسن اعتقاد و نور ارادت دانسته باشند « 2 » كه اين بيچاره خلاف نگويد « 3 » ، تا اعتقاد كنند به چيزى كه مطابق واقع باشد ، تا چون كشف غطا شود خجل نشوند ، آخر جماعتى از اهل قبله كه ايشان را روافض مىگويند ، ايمان ايشان آنگاه ايمانست كه اعتقاد كنند كه محمد حسن عسكرى زنده است و مهدى اوست و بيرون خواهد آمد و خداى مىداند كه آنگاه كه او غايب شده بود در طبقهء ابدال درآمده و
هامش
( 1 ) . در نسخه ( آدميد ) . ( 2 ) . در نسخه ( باشد ) . ( 3 ) . در نسخه ( نگويم ) .