تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهل مجلس ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
برداشتم ، با چند رساله ديگر كه هم در آن كتاب بود به كارد ببريدم و به خادم اشارت كردم تا بشست همان ساعت ، و باز به خلوت رفتم و به ذكر مشغول شدم و غايب گشتم . مىبينم كه يكى از فرزندان رسول عليه الصلاة و السلام بيامد و سه عدد نان گرم سفيد پيش من نهاد كه بخور ! من آن نان بخوردم « 1 » و مىگفتم نان ايمانست ، نان ايمانست ، نان ايمانست . از غيب بازآمدم و مقصود ازين حكايت آنست : تا شما بدانيد « 2 » كه ارواح بزرگان چگونه متأثر مىشود و متألم مىگردد . و بدان كه مسلمانى كه سخن حكمت مىخواند يا مىشنود آن بود كه سخن امام غزالى بد بود ، اما در آن رساله بسيار سخن ابو على سينا درج كرده بود ، چنان كه صفحه‌صفحه تركيب او بود . ديگر آنكه حكما مىگويند كه جرم آسمان شفافست و قابل خرق و التيام نيست . نزول ملايكه را و معراج نبى را عليه الصلواة و السلام را منكرند . و ما مىبينيم كه ابدال كه همچو ما آدميند و مىخورند و مىپوشند و هر چيز كه خاصهء انسانست ايشان را هست . ناگاه از ديوار خشتى مىآيند و در مجمع مىنشينند و هيچ ديوار را به خرق و التيام حاجت نيست و مىبينيم كه در خانه‌يى كه دو تن بيش درنگنجد از ايشان سيصد و پنجاه‌اند در آنجا مىنشينند « 3 » ، و گاه هست كه آن ده تن نيز آنجا نشسته‌اند و با ايشان ملصق نمىشوند و از يك كاسه طعام مىخورند و با ما كه ايشان را نمىبينيم و ازينجا توجه مىكنند به كعبه بىآنكه گامى بر زمين گيرند و زمين طى شود خود را آنجا مىبينند و امثال اينها بىعدد كه در عقل نمىگنجد از ايشان بسيار مشاهده افتاده . پس حقيقت شد كه بسيار چيز وجود دارد كه عقل آن را باور نمىكند و درنمىيابد ، درويشان را مىبايد كه به هرچه بيان كرده‌ام در اعتقاد چنان جازم
هامش
( 1 ) . در نسخه : ( نخوردم ) . ( 2 ) . در نسخه ( ندانيد ) . ( 3 ) . در نسخه ( مىنشستند ) .