تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهل مجلس ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
چون احوال عالم چنين است كه اكنون كشف افتاد ، اين رياضات و مجاهدات و تكاليف شرع چه است ؟ گفت : اگر براى آن دنيا خراب نشود و در ميان خلايق فتنه بسيار نشود ، و اگر به اينها هيچ احتياجى نيست . بعد از آن گفت : كسى را كه اين معنى معلوم شد بياسود و از زحمت تكليف فارغ گشت . اى دريغا كه اين معنى هم در اردو بر تو كشف شدى ، هرگز ترا نگذاشتمى كه از آنجا بيرون آيى ، و عالم را به عشرت و ذوق بگذرانيدى ، چه اسباب عيش به كلى ترا آنجا مهيا « 1 » بودى و بىفايده ترك كردى . گفتم : باكى نيست ، روزى چند در سمنان باشيم و باز به اردو مراجعت كنيم . چون اين معنى بر من روشن شد حق عز اسمه را بر كشف اين معانى و صحت اعتقاد و طريق شيخ خود شكرها گزاردم ، اما با او هيچ نگفتم تا تمامت كفرها و اعتقادات كژ خود با من در ميان نهاد ، و آن مذلتى سخت است ، و آن اغلوطه از آنجا مىافتد . مرد سالك كه شيخ او كامل و مكمل نباشد و سير معكوس كه مرتبه‌مرتبه بازمىبايد گشت . چون در مقام مضغگى و علقگى مىرسد كه روح اينجا به بدن مىپيوندد ، سالك را بدان راه كه سوى روح « 2 » است سير مىبايد كرد و او به سوى نطفگى مىافتد ، چون شيخ نمىتواند كه او را [ از ] اغلوطه برهاند از نطفه به عناصر درمىرود و از عناصر به طبايع . و چون از آن سو كه هيچ نمىبيند جز عدم صرف ، و در تاريكى عدم نمىتواند رفت بازمىگردد ، و جز طبايع چيزى ديگر مؤثر نيافته در عالم كون و فساد طبايعى مىگردد و هلاك مىشود ، تا كدام بدبخت را شيطان در مهلكه انداخته بوده است ، و او اين هلاك را كمال پنداشته و برين اعتقاد مرده و به دوزخ رفته و مريدان او هم بدين طريق در پى شيخ خود مىروند و تا اكنون
هامش
( 1 ) . در نسخه ( انجامها بودى ) . ( 2 ) . در نسخه ( سنوح ) .