عنايت حق چون همراه اين ضعيف بود بطلان آن پيش از آنكه شبهه در خاطر افتد بر من روشن شد . بارى وضو ساختم و نماز چاشت بگزاردم و سوار شدم ، و هم عنان اسب مىرانديم و با او گفتم : امروز مىخواهم كه اسرار طريقت با من در ميان نهى ، گفت : چون ؟ گفتم :
همچنين و همچنين بر من كشف شد و آن معانى نقش اول را بىبطلان تقرير كردم . متعجب شد و شادمانى بسيار كرد و ستودن آغاز كرد و گفت : مىبينى كه صحبت را چه اثرست ؟ ! سالها سلوك بايستى كرد تا اين قدر روشن شدى يا نشدى كه درين چند روز ترا روشن شد . اما هنوز چيزى ديگر باقيست و ما را درين راه دو معراج است كه هر دو مىبايد كه كشف شود تا سالك ، صاحب سر شيخ تواند بود ، و اين يك معراج است كه بر تو كشف شده ، و اين معنى : « كان اللّه و لم يكن معه شىء » است ، و حقيقت آن حقيقت معراج « و الان ، كما كان » مانده است ، و هرگاه كه آن بر تو كشف گردد صاحب سرى را بشايى . چون اين سخن بگفت و من در استكشاف اين معانى و اعتقاد و طريق ايشان توجه كلى داشتم همچنان اسب مىرانديم كه ميان هر دو گوش اسب بيرون نگريستم دايرهيى ديدم همچون سپرى و بر گرد آن دايره آن علم ، و معنى معراج دوم كه مىگفت روشن نبشته بود و در ميان دايره اغلوطه شيطان نوشته بود ، من هم هر دو را بخواندم و اين دايره همچنان غايب نمىشد تا من با او بگفتم كه : معراج دوم نيز بر من كشف شد . گفت : بگوى ، من درين دايره نظر مىكردم و با او مىگفتم تا هرچه بر كنار آن دايره بود تقرير كردم ، ديدم كه حال او متغير شد و از اسب فرود آمد و روى بر زمين نهاد و تعجب بسيار كرد و گفت : هرگز نديدهام كسى را اين استعداد باشد كه تراست ، و او را كار چنين زود دست دهد ، زهى اثر صحبت . اكنون كار سلوك تمام شد و آنچه مقصود تو از مجاهده بود مشاهده افتاد . پس من با او بگفتم :
چهل مجلس ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: علاء الدوله سمنانى
ص١٦٩