تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهل مجلس ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
به واو مفتوح مىكند و افاضت به واو مكسور . و چون ولى از افاضت او بهره‌مند شد ، او را از ولايت مسكور الواو حاصل آمده ، چه هرگز نبى بىولايت نبوده است و ولى بىنبوت بسيار بوده است . و نون نبوت به واو ولايت او قايم است ، و واو ولايت او از الف الوهيت بىواسطه فيض مىرساند « 4 » و به نور نبوت كه قايم به واو ولايت است خلق را ابنا مىكند . و هرگاه كه يكى از متابعان او در متابعت چندان قدم زند كه از آن واو كه در نون نبوت اوست كه قائم است آن نون به واو ولايت كه آن واو به الف الوهيت قايم است ، بىواسطه فيض تواند گرفت ؛ او را در مرتبهء ولايت جاى دهند ، و به اعتبار آنكه از واو نور نبوت بهره يافت ، بلاواسطه ولى گويندش . پس چون ترا روشن شد كه ولى به چند مرتبه فروترست از نبى ، اينجا مىبايد كه گمان نبرى كه بدان سبب كه واو ولايت نبى به الف الوهيت قايم است كه ولايت نبى از نبوت فاضلتر باشد ، بدان‌كه ولايت در نبى به مثابهء قوت طفوليت است و قوت نبوت به مثابهء بالغيت . چون ولايت به كمال رسيد ابتداء بالغيت شد و قدم در مرتبهء بلوغ نهاد و نبى شد همان ولايتست كه به كمال رسيده و او را قوت نبوت حاصل آمده است . و ولايت نبى شخصى ديگر است ، و نبوت او ديگر ، تا از هم جدا باشد . مثال خمير كه پخته نشده است هيچ كس آن را نان مىگويد ؟ نى ، و چون پخت هيچ كس نان را خمير نگويد و هيچ عاقل نگويد كه خمير از نان بهترست . مثال ديگر نمىبينى كه مريد مادام كه « 5 » به كمال نرسيده و به خدمت شيخ مشغول است ، شب و روز به صورت پيش شيخ حاضر است . و روز باشد كه ده نوبت شيخ را بيند و در وقت وضو ساختن محرم باشد و به خلوت خانه درآيد و به خدمت‌هاى خاص قيام نمايد ، اما قوت معتوبش چندان نباشد كه اگر در ميان او و
هامش
( 4 ) . در نسخه ( مىرسانند ) . ( 5 ) . نسخه كه مادام ؛ قياسا برنگاشتيم .