شيخ او ديوارى حجاب باشد و او را مشكلى افتد از شيخ بتواند پرسيد . و حل آن كردن ، همچنين باشد تا آنگاه كه قوت باطن او به كمال رسد . و تواند كه از ولايت باطن شيخ هرجا كه باشد از وى فايده گيرد و آن فايده به خلق رسد . شيخ او را فرمايد به فلان شهر رو و خلق را ارشاد كن . او به حكم شيخ برود و به ارشاد مشغول شود . و مريدى ديگر بنوى آمده باشد به جاى او بايستد و كمر « 1 » خدمت برميان بندد .
هيچ عاقل اين نگويد كه مريد نو از آن مريد كه به ارشاد مشغول شده عالىترست . تا آن وقت كه آن مريد خدمت مىكرد به سبب آنكه همه روز به خدمت شيخ مشغول مىشد . « 2 » احوال او بهتر بود از آنكه اين ساعت به ارشاد خلق مشغول است . نى ، بلكه آن وقت باطن او چنان بىقوت بود كه اگر با غير شيخ سخن مىگفت مشغول مىشد و از خدمت شيخ و از لذت وصال او محروم مىماند . لاجرم به تكلف حاضر مىبايست بود به صورت ، تا از مشاهدهء شيخ لذت يابد و چون او را قوتى حاصل آيد كه على الدوام هرجا كه هست در حضور شيخ است و لذت مشاهده را بر دوام فايده مىيابد و به هر شغلى و به هر خلقى كه مشغول مىشود از قوت شيخ و لذت وصال او محروم نمىشود . و هر مشكلى كه مىافتد ، هرجا كه هست از شيخ مىپرسد كه در آن وقت اول شيخ كه به خلوت بودى ، يا به جايى مشغول بودى كه او را نتوانستى ديد ، پس آنچه پيش داشت به كمالتر دارد و زيادت از اينها به فرمان شيخ ازو شغل ديگر نيز مىآيد و خلايق ديگر را دعوت به حق مىكند و در راه شيخ خود مىآرد . چگونه او بهتر و حال او عالىتر نباشد ؟ !
هامش
( 1 ) . نسخه و كمر ؛ قياسا برنگاشتيم .
( 2 ) . در نسخه كلمهيى افتادگى دارد .