قسمت مىكند و مقصود از عالم و آفرينش او اين معنى است و قالب انسان و پنج حس او براى آنست كه همچنين ذكر رفته باشد تا پرمنفعت بود ، واگرنه پيداست كه آب باژگونه چند قوّت و تا كى روان باشد .
درويشى سؤال كرد كه هرگز هيچ ولى به مرتبهيى رسيده كه از نبى مستغنى باشد ؟
شيخ قدس سره فرمود كه معاذ اللّه از شيخ خود نيز بايد كه مستغنى نداند خود را ، زيرا كه اگر شيطان رخنهيى ميان او و شيخ پيدا كند زود باشد كه خلل « 1 » آن به دين برسد و از نور نبوت نيز محجوب بماند و سالك را چيزها نموده آيد ، كه او را گمان افتد كه از شيخ بىنيازست و از نبى مستغنى گشت . اما سالك بايد كه بداند كه آن از طريق ابتلا باشد يا مكر شيطان نعوذ باللّه و با آن التفات نكند و يقين داند كه درين راه هيچ مقامى نيست كه در آن مقام از ولى و از نبى مستغنى باشد ، چون سالك ادب نگاه دارد با روح شيخ و نبى رود و بود كه از آن ابتلا خلاص يابد و بداند كه آن غرور بوده است ، چه اين ضعيف را مدتى با روح مطهر خواجهء عالم صلى اللّه عليه و سلم حالى افتاده بود كه از آن حال هيچ نمىتوانم گفت . تا واقعهء آخرين كه از آن ورطه خلاص خواستم يافت آن بود كه مقام عالى بود و مىديدم مانند مسجد جامع و منبر سخت بزرگ و باابهت نهاده بود ، و من مأمور بودم بدانكه بدين منبر وعظ بروم « 2 » ، چون پاى بر منبر نهادم ، جمله اهل آسمانها و زمين فرياد برآوردند كه : خداوندا روا مدار كه كسى قايم مقام مصطفى صلى اللّه عليه و سلم بنشيند و بعد ازو مرتبهء او يابد ، چنان بلند مىگفتند كه
هامش
( 1 ) . در نسخه ( خللى ) آمده است .
( 2 ) . در نسخه ( برويم ) .