عوام و اهل ظاهر دانند كه مرتبهء فراشى از مرتبهء وزارت عالىتر نبود ، و اين همه مثال در محسوس از آن تقرير مىرود تا اين شبهه كه جماعتى به نادانى در ميان خلقاند انداختهاند برخيزد ، و اگر كسى برين مثال اعتراض كند كه مريد را هرچند مراتب حاصل شد اگر با وجود آن همه در حضور شيخ باشد و از نعمت ظاهر وصال نيز تمتع گيرد بهتر باشد ، جواب آنست كه ما اين مثال شيخ و مريد ، از جهت تفهيم تو مىگوئيم ، و الا آنجا كه نبى است و حضرت مولى قرب و بعد صورتى نبوده است كه به فراق مبدل شود ، به سبب تبديل مكان . و هيچكس نگويد كه : حق تعالى به غار كوه حراء نزديكتر باشد كه به مسجد مدينه ؟ ! آنكه حكيم ترمدى و جماعتى از مغاربه گفتهاند كه :
« بدايت « 1 » الاوليا نهايت الانبيا . » روزى در خدمت شيخ بوديم قدس اللّه سره در بغداد . فرمود كه : آنكه جماعتى گفتهاند : « بداية الاوليا نهاية الانبيا » . آن را عذرى هست و ايشان ازين سخن اين خواستهاند كه : « بداية الاوليا نهاية الانبيا فى الشريعة ، و نهاية الاوليا بداية الانبيا فى الطريقة » ، راست است . چون انتها و كمال شريعت در آخر كار نبى تمام شد كه :
« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ »
« 2 » ، و ولى تا شريعت به كمال فرا نگيرد قدم در ولايت نتواند نهاد ، پس آنچه نبى را در شرايع به انتهاى كار باشد ولى را به ابتدا باشد ، از براى آنكه اگر كسى بر آن احكامى كه در مكه نازل شد سلوك كند و به احكامى كه در مدينه به آخر عمر پيغامبر عليه الصلواة و السلام نازل شده التفات ننمايد ، هرگز به ولايت نرسد . بلكه انكار كند كافر گردد . پس ابتداء ولايت آنست كه همه شرايع به كمال قبول كند و متابعت نمايد . اما در طريقت ما آنست كه هرچند ولى سعى كند و رتبهء او عالى شود روح او را آن نوع معراجى كه جسم نبى را بوده زيادت نبود . و محال بود كه شود ، على قدر
هامش
( 1 ) . در نسخه ( بهدايت )
( 2 ) . قرآن سورهء 5 ( المائده ) آيه 3