كرسى خليفهء روح نشسته است دعوى خدائى آغاز كرده كه :
« أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ »
عبارتى از آنست بترسد و در وقت غلبهء روح بر هوا سالك بيند كه سلطان هوا از كرسى خلافت كه به غلبهء نفس به ظلم و تعدى از روح گرفته است فرود آيد ، و روح را بر جاى خود بنشاند و خود را در پيش او دست ديگر زند و در آن حال شيطان لعين على الدوام در كمين بندگان ، در تدبير و اضلال بندگان اين لفظ القا مىكند كه « انت ربى و انا عبدك » تا مگر شبهه در دل سالك اندازد ، اما چون سالك را مرشد مكمل باشد ، كيد شيطان زيان نكند ؛ و اين واقعه او را در ابتداء سلوك افتاده . اما آنكه گفته « انا اقل من ربى بسنتين » از آن سنتين مرتبتين خواسته است چه هرچه هست و نام وجود دارد از چهار مرتبه بيرون نيست ، يا ذات حق است ، يا افعال حق است ، چون او را بر حقيقت اين معانى اطلاع افتاده است و خود را در مرتبهء « 1 » اثر ديد ميان خود و حق دو مرتبه پيش رفته افعال و صفات . و چون خود را به دو مرتبه از ذات دور ديده اين « 2 » عبارت به زبان آورد . و اينچنين كلمات از بزرگان جز در حالت سكر در وجود نيايد ، پس اگر مستى در حالت مستى عبارتى را بگرداند و مرتبتين راستين گويد ، چون هشيار گردد و استغفار كند حق تعالى به كرم بىنهايت خود آن جرأت را از وى درگذراند .
و در مجلس ديگر فرمود كه عجب حالتيست اين پادشاهان را كه به هيچ مىنازند و كرّوفر عظمتى را از خود بنياد نهادهاند ، با آنكه شهرى و اقليمى را به تغلب گرفتهاند ، چندان اظهار نخوت و عظمت
هامش
( 1 ) . در نسخه : ( درتبهء ) قياسى نگاشته شد .
( 2 ) . در نسخه ( ديدهتن ) قياسى نگاشته شد .